منو
تبليغات







 
مهدويت
مهدويت
سه‌شنبه 4 تير 1392 انقلاب مهدى و دگرگونى روابط اجتماعى منبع: ماهنامه موعودـشماره10/فارس نیوز (www.farsnews.com)



قرآن کریم در آیاتى چند که به چگونگى‌‌هاى انقلاب آخرالزمان پرداخته‌‌است معیارها و محورهایى را تبیین کرده است که بسیار با اهمیت و درخور تامل است: یکى از این محورها حاکمیت طبقه فرودست و مستضعف است. در طول تاریخ انسان همواره و همیشه (به‌‌جز دوران کوتاهى، آن هم در جوامعى خاص و نه فراگیر و جهانى) مراکز قدرت مالى، سیاسى و نظامى در دست طبقات مستکبر و برترى‌‌طلب و سلطه‌‌طلبان اجتماعى بوده است که با دستیازى به منابع ثروت و کالاها و مواد، سلطه خود را بر خلق خدا استوار مى‌‌ساختند و انسانها را به دلخواه خود به کار مى‌‌کشیدند و برده خویش مى‌‌ساختند. طبق وعده‌‌هاى قرآنى این جریان ناهنجار به‌‌طور اصولى و واقعى و نه شعارى و ادعایى، در انقلاب نهایى تاریخ، ره نیستى مى‌‌پوید و طبقه قدرتمند از اریکه قدرت به زیر افکنده مى‌‌شوند و فرودستان و ضعیف نگه‌‌داشته‌‌شدگان مراکز قدرت را در دست مى‌‌گیرند و براستى محرومان حاکم مى‌‌گردند و آرزوى دیرینه همه مصلحان و انسان دوستان و پیامبران، تحققى راستین مى‌‌یابد. این انقلاب که به سود طبقه مستضعف صورت مى‌‌پذیرد، چون انقلاب و رستاخیز قیامت است. چنانکه در قیامت‌‌براستى نیکان و انسانهاى انسان به منزلت و جایگاه شایسته خویش دست مى‌‌یابند و ناانسانهاى انسان‌‌نما سقوط مى‌‌کنند و به کیفر مى‌‌رسند چنانکه قرآن این ویژگى قیامت را نیک تبیین کرده است «خافضة رافعة‌‌» (1)

انقلاب قیامت، گروهى را بالا مى‌‌برد و فراتر از گروهها و طبقات قرار مى‌‌دهد و گروهى را از اریکه قدرت به پایین مى‌‌کشد و زیردست مى‌‌سازد; انقلاب جهانى و نهایى موعود آخرالزمان نیز چنین است و بدون هیچ کمى و کاستى و یا سهل‌‌انگارى و چشم‌‌پوشى، سلطه‌‌طلبان قدرتمند را به زیر مى‌‌افکند و فرودستان محروم را بر مراکز قدرت حاکم مى‌‌سازد.

در انقلاب، نهایى انقلابیون به خاطر معیارهاى دقیق الهى که بر جان و روان آنها حاکم است و دین‌‌باورى راستینى که در ژرفاى روحشان نفوذ کرده است، هیچ‌‌گاه از راه اصلى و الهى خویش غافل نمى‌‌مانند و جهت‌‌حرکت‌‌خود را عوض نمى‌‌کنند. بنابراین مشکل اصلى انقلابهاى تاریخ که پس از رسیدن به قدرت، گذشته خویش را پس پشت مى‌‌افکنند و به همه معیارها و اصول انقلاب خود پشت مى‌‌کنند، پیش نمى‌‌آید و طبقه فرودست انقلابى همواره انقلابى مى‌‌ماند.

این انقلاب که در انتظار بشریت است و بشریت نیز در انتظار آن است در این آیه از قرآن مطرح گردیده است:

«و نرید ان نمن على‌‌الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین‌‌» (2)
ما مى‌‌خواهیم تا به مستضعفان زمین نیکى کنیم یعنى آنان را پیشوایان سازیم و وارث براى زمین.

در این رخداد عظیم تاریخ انسان، حقیقتى که همواره به آن وعده داده شد و هیچ‌‌گاه لباس واقعیت نپوشید و به عینیت نرسید; آشکار مى‌‌گردد و عینیت مى‌‌یابد. در پرتو این دگرگونى بنیادین که جوهرى انقلابى دارد، ماهیت روابط اجتماعى دگرگون مى‌‌شود و تحولى اصولى مى‌‌یابد. یعنى روابط ناسالم انسان با انسانهاى دیگر و با طبیعت دگرگون مى‌‌شود حتى بسیار بالاتر و در گستره‌‌اى عظیم‌‌تر. رابطه انسان با خدا و با خود نیز تحولى ژرف مى‌‌یابد. یعنى انسان براستى بنده خدا و فرمانبر او مى‌‌شود و در پرتو تعالیم خالص و ناب آن معلم و مربى الهى توحید راستین آموزش داده مى‌‌شود و از توحیدهاى ناخالص فلسفه‌‌ها و عرفانهاى بشرى جدا مى‌‌شود و راه مستقیم الهى روشن مى‌‌گردد و خداشناسى و خدایابى به اوج شکوفایى مى‌‌رسد و این معناى انقلاب راستین در رابطه انسان با خداست.

نیز رابطه انسان با خود و چگونگى درک و دریافت‌‌خود و کیفیت احساس از خود و نیروها و استعدادهاى خود، تحولى بنیادین مى‌‌یابد و انسان به ارزش والاى خویش، به جایگاه و منزلت انسانى و به چکاد فرازمندى که ممکن است دست مى‌‌یابد و به گستره نیروهاى نهفته در درونش، پى‌‌مى‌‌برد و نقدینه استعدادها و روح و جسم خویش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمى‌‌نهد و به جستجوى حقایق ژرف و جاودانه وجود روى مى‌‌آورد و به جوهر هستى دست مى‌‌یابد و این انقلاب در رابطه انسان با خود خویشتن است .

ما در انقلابهاى بشرى، چنین دگرگونیهایى در این قلمروها نمى‌‌یابیم. همچنین در رابطه انسان با انسانهاى دیگر، که از مشکلات اصلى زندگى اجتماعى است، انقلابى راستین رخ مى‌‌دهد و روابط سلطه‌‌طلبانه و استثمارى به روابط برادرانه و حق‌‌شناسانه تبدیل مى‌‌شود. در آن دوران دیگر انسانى حق انسانى را پایمال نمى‌‌کند و کسى در قلمرو جامعه انسانى، مورد استثمار قرار نمى‌‌گیرد و هر انسانى هرچند ضعیف و ناتوان به حقوق خویش بدون هیچ مانعى دست مى‌‌یابد. لازمه تفکیک‌‌ناپذیر حاکمیت مستضعفان همین است. گرچه انقلابهاى بشرى این چگونگى را وعده داده‌‌اند; اما در ظرف عینیت و عمل چندان تحقق نیافته است و یا تحققى فراگیر و پایدار نداشته است. آن دورانى که این وعده انسانى، بى‌‌کم و کاست در متن زندگیها نمودى آشکار خواهد داشت و فراگیر و همگانى خواهد شد; در دوران حاکمیت مستضعفان است و معناى حاکمیت مستضعفان که وعده الهى در انقلاب آخرالزمان است همین است.

انسان در رابطه خود با طبیعت نیز همواره راه ناهنجارى را پیموده و به استفاده بى‌‌رویه و نابهینه دست زده است و ناهنجارى در رابطه با طبیعت از جهاتى رخ داده است.

نخست اینکه در گذشته و اکنون اجتماعات انسانى، طبقات با در دست‌‌داشتن امکانات و ابزارهاى مناسب، بیش از اندازه از منابع طبیعى بهره‌‌بردارى کرده و به شادخوارى و اسراف رو مى‌‌آورند و به تعبیر قرآن اهل اسراف و زیاده‌‌روى مى‌‌شوند و این روش در زندگى به‌‌طور طبیعى موجب محرومیت گروههاى زیادى در جامعه مى‌‌گردد. زیرا که منابع و کالاها محدود است و شادخواریها موجب کمبود مى‌‌گردد واین موجب محرومیت افراد و طبقاتى است. مثلا آبهاى شیرین کاملا محدود است، مواد شایسته براى تغذیه انسان، محدود است و بدینسان. و هرگاه طبقات مرفه بر اساس رابطه ظالمانه با محیط و طبیعت‌‌به بهره‌‌بردارى بى‌‌رویه و لذت‌‌پرستانه، به مصرف زیاد روى آورند ظلم و زیان جبران‌‌ناپذیرى به یست‌‌سالم دیگر انسانها وارد مى‌‌سازند و انقلابهاى فراگیر و اصولى باید در نوع این رابطه دگرگونى پدید آورند و به تصحیح آن همت گمارند به طورى که زیربناى بسیارى از روابط درست دیگر است و بدون تصحیح آن روابط ظالمانه دیگر تصحیح نمى‌‌شود.

دیگر اینکه انسانهاى متمکن که به قدرت سرمایه و ابزار مجهزند به استفاده نابهینه و ویرانگر از منابع طبیعى دست مى‌‌زنند و این استفاده نابهینه بر اساس محدودیت منابع، زمینه‌‌ساز بیدادى خانمانسوز بر همه بشریت مى‌‌گردد. زیرا که زمین مادر هستى و مهد و گهواره زیست مناسب همه افراد انسانى است و با بهره‌‌بردارى بهینه و صرفه‌‌جویانه زیست‌‌بومى مناسب‌‌براى‌‌همه‌‌انسانها خواهد بود و کالاها و مواد آن به همه انسانها مى‌‌رسد و نیاز همگان را بر مى‌‌آورد; لیکن با استفاده نابهینه و تخریب طبیعت، محیط زیست ناسالم مى‌‌شود و کالاها و منابع آن نیز پاسخگوى نیاز همگان نخواهدبود.از این رو، ظلمى‌‌فراگیر رخ‌‌مى‌‌دهد که موجب تباهى و نابسامانى در زیست اکثریت جامعه بشرى مى‌‌گردد آنچنان که امروزه این حقیقت تلخ، بروشنى مشهود است و به صورت فاجعه بشرى در سطح اجتماعات انسانى درآمده است.

در دوران حاکمیت مستضعفان این دو جریان انحرافى از ریشه مى‌‌خشکد، زیرا روحیه استضعاف و استضعاف‌‌گرایى و حاکمیت این قشر، سدى آهنین بر سر راه هر ستم و ناروایى است و این دو ناهنجارى و ناروایى که یکى در مصرف افزون از حد و دیگرى استفاده نابهینه از منابع و در نتیجه ویرانى و تباهى محیط زیست انسانها است، با ماهیت‌‌حاکمیت مستضعفان ناسازگار است و در آن دوران و با انقلاب راستینى که در رابطه انسان با طبیعت و با نعمتهاى الهى رخ مى‌‌دهد، طبقه حاکم از هر گونه استفاده زیاد و نابهینه دورى مى‌‌کند واین روحیه را در سراسر اجتماعات مى‌‌گستراند و انسانهارا از کمبودها و نابسامانیهاى زندگى رهایى مى‌‌بخشد و محیط و طبیعت‌‌خداد