منو
تبليغات
مقاله
آزاد اندیشی
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 آزادانديشى و حوزه هاى علمى شيعه نويسنده: غلامرضا جلالى / منبع: مجله حوزه شماره 149-148

آزاد انديشى براى اين است كه انديشه به آزادى بينجامد. چون انديشه, بويژه نوع آزاد آن, تحقق يافته نيست. اين انديشه براى به حقيقت پيوستن مرادها و مقصودهاى خود ابتدا خود را از وابستگى رها مى كند و به دنبال آن راه وارستگى را پيش مى گيرد.
آزاد انديشى در غرب, برابر است با قدرت زدايى, تهى شدن انديشه از سنت و سرشت قدسى, اما در شرق, بويژه ميان حوزه ها, آزاد انديشى به منظور دستيابى به حق صورت مى گيرد كه در اساس امرى است قدسى و ناسوتى. براين اساس, آزاد انديشى دستاورد, نگاه از بالا, يا پايين, يا دور يا نزديك, يا حاصل انديشه هاى كوچك بازدارنده نيست, انديشه هايى كه مى توانند همه زندگى را پر كنند و هرگز به انسان اجازه نمى دهند تا به آن چه توانايى تحصيل آن را داشته است, برسد.
آزاد انديشى, ريشه در عينيت گرايى, واقع بينى و آزمون و خطا و تجربه دارد و بيان دستاوردهاى آن به قالبهاى نوين نيازمند است و از لوازم آن عدم تعهد به افكار و انديشه هاى آبايى و بتهاى قبيله و صنف است.
آزادانديش, براساس باورهاى از پيش پذيرفته شده نمى انديشد, و منطق توجيهى را به كار نمى گيرد. دغدغه كشف حقيقت از خصلتهاى روحى اين فرد است.
به دست دادن تعريفى از آزاد انديشى دشوار است و برابريابى براى آن سخت تر. ما اگر آزاد انديشى را (وارستگى) از دلبستگيها بدانيم, آزاد انديشى فراتر از جريان صنفى, فرقه اى, نژادى, منطقه اى, جنسيتى قرار خواهد داشت. به همين دليل آزاد انديشى در ميان اصنافى مثل دانشگاهيان و حوزويان, خلاف هم شدن و ناسازگارى را در پى دارد. چون آزاد انديشى, به گونه اى دورى از پاى بنديهاى گروهى, صنفى و رسته هاى اجتماعى و سازمانها و نهادهاست. آزاد انديشى, بيش از آن كه به مقوله انديشه و انديشيدن مربوط باشد, به نوع پيوندى كه انديشه با محيط انسانى و اجتماعى پيدا مى كند, بستگى دارد. در اين پيوند است كه انسان انديش ورز بايد از اثرگذارى محيط و زمينه ها و فضاى حاكم و دلبستگيهاى فردى دورى كند. امرى كه بسيار كم به حقيقت مى پيوندد. انسان از اين حيث, ميان خود و انديشه اش حايل مى شود. دلبستگيهاى او همانند روزنه اى است كه ناگزير است از آن به پيرامون خود بنگرد. استقلال از اين علقه ها براى بسيارى از صاحب نظران ناممكن است. تا جايى كه شاعر بزرگى چون حافظ, چنين آدمى را صاحب همت و خود را غلام او مى خواند.

دو وجه اثباتى و سلبى آزاد انديشى
آزاد انديشى رايج ميان عالمان پيشگام را مى توان از دو وجه اثباتى و سلبى بررسى كرد و جنبه هاى اثباتى آن را مى توان در رويكردهاى زير خلاصه نمود:
1. حق گرايى: رويكردى كه عالمان عامل و انديش مند را به فراتر از زمان و مكان و بوم و نژاد و جنسيت مى برد.
به منظور حق گرايى اول بايد اصل حق را شناخت, دوم فروع حق را شناخت, سوم قصد حق كرد, چهارم ضد حق را شناخت, پنجم حق را در قالب زيبا ارائه داد.
زيبايى به دليل آن كه حق است, آدمى را جذب مى كند. زيرا به قول حكماى پيشين, زيبايى شكوه حقيقت است. از آن جا كه زيبايى در نهايت با ذات نامتناهى در ارتباط است, با آن تجلى و فيضان حق كه مراتب وجودى را تا مرتبه زمينى تشكيل مى دهد, همراه است.1
شيخ هادى نجم آبادى در يكى از رساله هايى كه از او برجاى مانده است مى نويسد:
(تو كار بد را چون اهل جاهليت زمان حضرت خاتم, اسم خوب بر رويش مى گذارى, مرتكب مى شوى و نسبت به حق مى دهى, به جهت آن كه هواى خود را در آن مى بينى. والا بالفطره اين قدر بى عقل نيستى كه قبح آن را نفهمى. با اين حالت چطور اميد داريم كه كسى قبول طريقه ما را بنمايد. )2
سيدجمال الدين اسدآبادى نيز در نامه خود به چهره بلند پايه مرجعيت شيعه حاج ميرزا حسن شيرازى, معروف به ميرزاى شيرازى, به سال 1308 هجرى, در تبيين ضرورت حق گرايى مى نويسد:
(حق را بايد گفت. تو رئيس فرقه شيعى هستى. تو مثل جان در تن همه مسلمانان دميده اى. هيچ كس جز در پناه تو نمى تواند براى نجات ملت برخيزد و آنها نيز به غير از تو به كسى اطمينان ندارند. اگر براى گرفتن حق قيام كنى, همه به پشتيبانى تو برخاسته, آن گاه افتخار و سربلندى نصيب شان خواهد شد, ولى اگر به جاى خود بنشينى, مسلمانان همه متوقف شده و زيردست و زبون مى شوند. ممكن است وقتى كار به اين صورت بماند و مسلمانان رئيس خود را خاموش ديده و ببينند آنها را چون گله بدون شبان و حيوان بى سرپرست رها كرده, اين خاموشى را براى خود عذرى پندارند, بخصوص وقتى مشاهده كنند كه رئيس مذهب در يك اقدامى كه همه مسلمانان را واجب دانسته و خطر حتمى در پرهيزش مى دانند, سستى مى نمايد. آيا چه كسى براى اين كار سزاوارتر از مردى است كه خدا در قرن چهاردهم از ميان همه او را انتخاب كرده و برهان دين و حجت بر مردمان قرار داده. )3
2. تعقل: آزاد انديشى براى پيوستن به عقل الهى و دستيابى به حكمت صورت مى گيرد.
3. كندوكاو و سركشى به افقهاى دور و فراتر از حوزه هاى محدود كننده.
4. بهره گيرى از تجربه هاى گذشته.
سيدجمال الدين اسدآبادى در يكى از يادداشتهاى خود به مردم ايران مى نويسد:
(شما تجربيات تاريخى بسيار اندوخته و حوادث و انقلابات زمانه را خيلى ديده ايد! مى بايست كه از اين همه تجربيات و مشاهده حوادث و انقلابات عبرت كامل گرفته باشيد. آيا سزاوار است كه يك ملت تاريخى پس از ديدن وقايع تلخ و اوضاع ناگوار گيتى و مشاهده قدرت دشمن, باز از اتفاق كلمه و اتحاد دورى گزيند, با اين كه مى داند فقط اتحاد و اتفاق است كه موجب شوكت و عظمت او مى تواند باشد؟ حالا وقت برادرى است, حالا زمان پيمان اتحاد بستن است…. )4
5. اصلاح گرايى و رويارويى با عرف نارواى حاكم بر جامعه.
6. نقدپذيرى.
7. مسؤوليت پذيرى.
8. شفافيت و خلوص.
9. ابتكار و نوآورى.
اما جنبه هاى سلبى آزاد انديشى:
1. پرهيز از مباحث كم فايده و يا بى فايده.
2. جلوگيرى از مسخ شدن ارزشهاى متعالى و رواج انحطاط فكرى.
3. پرهيز از خودنمايى.
4. پرهيز از بوم گرايى و غلطيدن در ورطه هاى قالبهاى ذهنى چون نژادپرستى, فرقه گرايى, سياست زدگى, تفكرات صنفى و طبقاتى.
5. پرهيز از حضور در نظام سلطه.
6. دورى از دنيا و دنياداران.
7. پرهيز از ارتزاق از راه دين.
8. دورى از بيماريهاى نفسانى مثل تنگ نظرى, آشوبگرى, كينه توزى, حسادت, شهوت رانى, دروغ و فريبكارى.
از آن جا كه انسان زندانى مهرورزيهاى منفى خويش, مانند: نخوت, تنگ نظرى, غرور, دروغ گويى است. علما از اين اوصاف به مثابه بازدارنده هاى به حقيقت پيوستن آزاد انديشى دورى جسته اند. چون به خوبى دريافته اند كه اين خصلتها مى توانند آنان را از عمل و برابر فطرت خود باز دارند و بذر جهل را در نهاد آنان بارور كنند. اين افراد در نقطه مقابل كوشيده اند فضائل اخلاقى چون: صدق و صفا و فروتنى را در خود تقويت كنند.
9. دورى از خلق: عالمان آزاد انديش, برخلاف زندگى در ميان مردم, يارى رسانى به آنان از آنان دورى مى جويند; يعنى تلاش مى ورزند در باتلاق روزمرّه گيها, معاشرتهاى بازدارنده از انديشه ورزى و مطالعه هاى دقيق و ژرف, گرفتار نيايند. با مردم باشند و از آسيبهاى عوام زدگى و حشر و نشر با عوام, در امان بمانند. با مردم باشند و خويها و آداب و سنتهايى كه فكر را از جولان و پرواز در آسمانِ انديشه هاى بلند باز مى دارند در آنان اثر نگذارد.
ملاصدرا در مقدمه اسفار مى نويسد:
(از هم گفت وشنودى با مردمان سرباز زدم كه از دوستى با ايشان مأيوس بودم. دشمنى روزگاران و كينه توزى ابناء زمان را آسان گرفتم و خود را از رد قبول شان آسوده ساختم. نسبت به احترام و سود و زيان شان بى تفاوت بودم و همه توجه خود را به سوى مسبب الاسباب معطوف كردم. )
و ادامه مى دهد:
(مدت زمانى در اين حالت انقطاع از خلق, و انزوا و گمنامى باقى ماندم تا سرانجام به سبب طول مجاهدت, نورى در درون جانم تابيدن گرفت و دلم از نور شهود روشنى يافت رازهاى جهان را به لطف الهى دريافتم, رازهايى كه از آنها بى خبر مانده بودم و رموزى كه پيش از آن, بر من آشكار نگرديده بود. )5
ملاصدرا در نامه اى از دوران خلوت و انزواى كهك چنين ياد مى كند:
(در مقام توجه و تفرد مى بودم و پاى در دامن غناى از خلق و تعزز كشيده داشتم و در خلوت, تحصيل ملكات مى كردم و از مشاهده مكروهات, از روى حزم و دورانديشى هراسان و گريزان بودم.)6

رابطه آزاد انديشى و اخلاق حوزويان
درنگ در زواياى اثباتى و نفيى آزاد انديشى به خوبى نشان مى دهد كه آزاد انديشى با اخلاق و مباحث اخلاقى, پيوند بسيار نزديكى دارد, تا جايى كه شايد بتوان گفت بدون برخوردارى از فضائل اخلاقى و كرامت انسانى نمى توان داعيه آزاد انديشى داشت. چون آزادانديشى بدون خصلتهاى فاضله اى چون شجاعت نمى تواند معنى داشته باشد. در حقيقت فضائلى چون (شجاعت) بذر آزاد انديشى را در نهان انسان مى پاشد و آن را چون درخت تناورى بزرگ مى كند و ميوه هاى تلخ و شيرين آن را مى چيند. شجاعت بودن, شجاعت ديدن, شجاعت انديشيدن, شجاعت گفتن و شجاعت به كار بستن.
نقش شجاعت را, ويژگيهاى اخلاقى ديگرى چون (مناعت طبع) و (شكيبايى) كامل مى كنند. چگونه مى توان بدون مناعت طبع, يا بدون شكيبايى بر بلنداى آزاد انديشى دست يافت؟ انديشيدن امر دشوارى است, آن هم از نوع آزاد آن. انديشه ها به آهستگى بالا نمى آيند, درست مانند حُباب كه بر روى سطح مى رسند. نداشتن شكيبايى فرصت بارورى بسيارى از انديشه هاى آزاد را از ما مى گيرد.
درنگ ياد شده پرسش ديگرى را در ذهن به بار مى نشاند و آن اين است كه: آيا آزاد انديشى, از ويژگيهاى اخلاقى جامعه و يا صنفى, اثرپذيرى دارد. اگر اين پيوند درست باشد, آيا هيچ پيوندى ميان ويژگيهاى اخلاقى, رفتارى و خويهاى چتر گسترانده بر حوزه هاى علمى شيعه و آزاد انديشى رايج در آن وجود ندارد؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت: آزاد انديشى با دانش اخلاق, مسائل اخلاقى و خويها و رفتارهاى كهن حوزه و حوزويان گره خورده است. حوزه از ديرباز مَهدِ آموزه هاى اخلاقى بوده است. استوارترين متون اخلاقى به دست عالمان دينى نوشته شده است. در عمل نيز علماى پيشگام, در مقام اصلاحِ خويها و رفتار خود بوده اند و هرگز كسى از آنان, خود را موجودى تمام شده ندانسته است.
علما و روحانيت آزاد انديش شيعه, هرگز پيوند خود را با توده هاى مردم نگسسته اند. بر حسب شرايط, در دوره اى بر جهاد و جنبش و در دوره اى بر زهد و پرهيزكارى و در دوره اى ديگر بر شريعت و قانون تأكيد ورزيده اند. به همين دليل زمانى رهبر شهروندانِ مطرود, و زمانى پيشگامِ مجاهدان محبوب و دوره اى پيشواى قانون گرايان مغبوض شده اند. اين پديده به خاطر محدوديت زمانه و عدم اقبال مردم به جامعيت دين بوده است, نه ناشى از محافظه كارى يا نگاه تك ساحَتى آنان.
آزاد انديشى در هر حال ميان عالمان دينى رواج داشته و اين امر ناشى از نگاه جامع و چند بعدى و واقع گرايى مى شده است. سيد جمال الدين اسدآبادى و شهيد مدرس, نمونه هايى از عالمان جامع و مردم خواه هستند. آنان, افزون بر اين كه به افقى گسترده تر از مرز و بوم و نژاد و وطن و خانواده و تبار, به دورنماى وسيع جهان اسلام مى نگريستند, از نگاهى چند وجهى به انسان,