منو
تبليغات
مقاله
آزاد اندیشی
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 نگرشى ديگر به خلاقيت و نظريه پردازى نويسنده: عبدالحميد واسطى / منبع: مجله حوزه شماره 149-148

شناسنامه و چكيده بحث:
موضوع بحث: بررسى شاخصهاى خلاقيت و نوآورى و هويت كرسيهاى نظريه پردازى.
هدف بحث: دستيابى به راهبرد فعال سازى كرسيها.
مفاهيم اصلى: نظريه پردازى, سطوح فهم و ادراك, خلاقيت, شاخصهاى خلاقيت, شبكه هستى, كشف واقعيت.
محتواى بحث: تعريف نظريه, خلاقيت, فهم, تبيين سطوح فهم و ادراك, تبيين شاخصهاى ده گانه خلاقيت, توصيف وضعيت موجود كرسيهاى نظريه پردازى, نقد اين وضعيت, توصيف وضعيت مطلوب و تبيين راهبرد فعال سازى كرسيهاى نظريه پردازى.
چكيده بحث: ايجاد تحولى در كرسيهاى نظريه پردازى هدفى است كه اين مقاله نشانه گرفته است. كرسيهاى نظريه پردازى در وضعيت موجود, عمليات نظريه سنجى و نظريه شناسى را انجام مى دهند, نَه نظريه پردازى را. در اين مقاله با تعيين شاخصهاى ده گانه اى براى خلاقيت و نوآورى كه جوهره نظريه پردازى است, پيشنهاد شده است كه موقعيتى علمى بر اساس شاخصهاى ياد شده براى صاحبان فكر خلاق و ايده هاى نوين, فراهم شود تا در آن موقعيتها با كمك صاحب نظران به پرورش و تكميلِ ايده و نوآوريِ خود بپردازند.

پيش نياز: اصول موضوعه بحث
1. واقعيت كلان, شبكه معادله هاى وجودي1 است.
2. واقعيتِ خُرد, جزيى از شبكه معادلات وجودى (جزء در ضمن كل).
3. فهم, كشف اين معادلات و روابط است.
4. تعميق فهم, حركت به سمت كشف روابط بيش تر است.

تعريفها:
1. نظريه: مجموعه گزاره هاى داراى انسجام درونى و بيرونى كه واقعيتى را به فهم مى رساند.2
بنابراين نظريه پردازى يعنى:
تبيين موقعيت موضوع در ضمن شبكه معادله هاى وجودى, تا با اطلاع از كميت و كيفيت اثرگذارى و اثرپذيريِ آن نسبت به بقيه اجزاء, بتوان برآيندهاى موردنظر در شبكه را توليد كرد. نظريه پردازى در سطحِ (فهم خلاّق) از سطوح فهم و ادراك قرار دارد.
2. سطوح فهم و ادراك: در فضاى علم حصولى, انسان دوگونه اطلاعات را در خود مى يابد: اطلاعات تصويرى, اطلاعات مفهومى. اطلاعات تصويرى (يا دانش تصويرى) حاصل كاركرد آيينه اى ذهن است, يعنى چيزى را مى بينيم و تصوير آن در ذهن نقش مى بندد. اين گونه از اطلاعات, فقط زمينه ساز براى فعاليتهاى ديگر ذهنى هستند و به تنهايى كاربردى ندارند. اطلاعات مفهومى (يا دانش مفهومى) حاصل فعاليت ذهن بر دانشهاى تصويرى يا دانشهاى مفهومى قبلى است. اصول فعاليتها و كاركردهاى ذهن عبارت اند از:
, مقايسه: دو تصوير, يا دو مفهوم با هم مقايسه مى شوند و نتيجه گرفته مى شود كه اين دو با هم مشابه يا مغاير هستند و نقاط تشابه و يا تغاير آنها مشخص مى شود.
, تجزيه: يك تصوير, يا يك مفهوم به اجزاء تشكيل دهنده اش تجزيه مى شود و هر جزء آن تصوير يا مفهوم جديدى را ايجاد مى كند.
, تركيب: چند تصوير يا مفهوم در كنار يكديگر قرار مى گيرند و با تكميل يكديگر, تصوير يا مفهومى جديد را ايجاد مى كنند.
, انتزاع: يك تصوير يا مفهوم از ارتباطاتى كه با ديگر موضوعات دارد جدا مى شود و از زاويه ديد جديد و با جايگاه جديدى موردنظر قرار مى گيرد; در مَثَل وقتى حكم كلّى صادر مى كنيم كه هر انسانى قدرت تفكّر دارد, تصوير ذهنى انسان را از عالم مادى جدا كرده و هرگونه مشخصات مادى را از آن سلب نموده ايم كه در نتيجه مشتركات, صورتها به دست مى آيد; اما نه در قالبِ يك تصوير, بلكه در قالبِ يك مفهوم جديد (ارتقاء و تعالى از تصاوير به مفاهيم, از محسوس به معقول, از جزء نگرى به كل نگرى).
تمام فعاليتهاى بالا, در حقيقت يك كاركرد بيش تر نيستند: كشف رابطه ها. ذهن با مقايسه شروع مى كند و به دنبال دستيابى به رابطه هاست (نقاط اشتراك و نقاط اختلاف), تجزيه مى كند تا سرچشمه رابطه ها, تعداد و نوع آنها را به دست آورد. با كشف يك سرى از رابطه ها به سوى تركيب و تجريد مى رود, تا تصاوير يا مفاهيم موردنياز خود را توليد كند. (فهم) در حقيقت كشف روابط بين اجزاء و رابطه هر جزء با كل و رابطه هر كل با ديگر كل هاست.
مراحل عمليات ذهن در دستيابى به يك (فهم) عبارت اند از:
, ديدن, لمس كردن, احساس كردن = ايجاد تصور اوليه.
, مقايسه تصورات با يكديگر = درك تفاوتها و تشابه ها = درك مفهوم جزء و كل ّ.
, نديدن كل و توجّه استقلالى به اجزاء = انجام عمل تجزيه.
, بررسى رابطه اجزاء با يكديگر (چگونگى اثرگذارى و اثرپذيرى آنها بر يكديگر) = ايجاد فهم جزئى.
, برقرار كردن رابطه بين تمام اجزاء با يكديگر = انجام عمل تركيب.
, بررسى ارتباط مفاهيم و يا تصاوير مركب با يكديگر = ايجاد فهم كلان.
پس اولين فعاليت ذهن, تصويربردارى از واقعيتها و نگهدارى اين تصاوير در حافظه است. (تصور اوليه), مرحله دوم, برقرار كردن رابطه بين مفاهيم موجود يا از پيش دانسته شده است. (فهم اوليه), در اين قسمت بسيارى از افراد با درك رابطه معلومات خود با ديگر موضوعات, دست به عمل مى زنند و از معلومات خود براى جهت دهى و اثرگذارى در فعاليتهاى عملى خود استفاده مى كنند. (فهم كاربردى), وقتى محتويات ذهنى و فكرى به عالم عمل و تجربه وارد شد بايد خود را با قانونهاى حاكم بر هستى, هماهنگ كند وگرنه درخور استفاده نخواهد بود و در موقعيت خيالى خود باقى مى ماند. ضرورت هماهنگى با قانونهاى خلقت سبب مى شود كه آن چه در ذهن بى عيب و نقص ديده مى شد, در بسيارى از موارد مشكل ساز بشود و نقصها يا ضررهايى را از خود بروز دهد و عمل انسان را با شكست مواجه سازد. بروز اين گونه ناهنجاريها و كاستيها, ذهن را به سوى بازنگرى نسبت به محتواى فكر سوق مى دهد. اين بازنگرى با انجام عمليات تجزيه و تحليل اجزاء و ارتباطات آنها صورت مى پذيرد. (فهم تحليلى), در بسيارى از موارد, پس از تجزيه موضوع به اجزاء تشكيل دهنده آن و تحليل روابط بين اجزاء, اجزاء و ارتباطات جديدى شناخته مى شوند كه بايد با يكديگر تركيب شوند و يك كل را تشكيل دهند, تا تصور صحيحى از موضوع به دست آيد. (فهم تركيبى), نظريّات و برنامه ها, فهم هاى تركيبى هستند كه درصدد عرضه واقعيتها مى باشند, اما بارها مى بينيم كه دچار خطا و اشتباه مى شوند. براى اين كه بتوان به يك فكر يا عقيده اعتماد كرد و سرمايه هاى وجودى را براى آن مصرف كرد, بايد بتوان آنها را نقد و بررسى كرد و در نهايت ارزشيابى و قضاوتى را در مورد آنها به انجام رساند. (فهم نقادانه), رشد در زندگى و حركت در چرخه حياتى كه متصل به كل هستى است, نياز به اطلاع از شبكه معادلات وجودى دارد. (فهم خلاق و شهودى).
جدولى كه در زير ملاحظه مى كنيد ارائه دهنده مراحل فهم و شاخصه هاى قابل تشخيص و اندازه گيرى از آنهاست.3
سطح فهم
تصور اوليه
(سطح حافظه اى)
فهم اوليه
(سطح ادراكى)
فهم كاربردى
(سطح كاربردى)
فهم تحليلى
(سطح تجزيه و تركيب)

فهم استدلالى
(سطح نقد و ارزيابى)
فهم شهودى
(سطح توليد و خلق)
خلاقيت: كشف متغيرها و روابط جديد در شبكه معادله هاى وجودى است كه به تغيير در وضعيت موجود مى انجامد4 عمل كرد ذهن در خلاقيت و تبديل آن به يك نظريه را مى توان تا حدودى به صورت زير ترسيم نمود:5
1. طرح ريزى عناصر لازم براى حركت به سمت توليد يك دستگاه و سيستم فكرى

أ. تعريف وضعيت موجود: (تعريف متغير نياز)
چه نيازى سبب شده است كه فكر به كار افتد و درصدد چاره برآيد؟
 آيا اين نياز يك نياز بسيط است, يا اين كه خود از چند عنصر تشكيل شده است؟
 اين نياز چقدر مهم است؟ (ضريب اهميت نياز)
 اگر مشكل حل نشود و نياز برطرف نشود, چه تبعاتى خواهد داشت؟
 آيا اين نياز يك نياز واقعى است, يا يك نياز كاذب و ساختگى است؟
 تعيين نيازهاى سلبى (آن چه نمى خواهيم و نياز داريم كه نشود كدام اند؟).

ب. تعريف هدفها (تعريف وضعيت مطلوب)
 تعيين هدف كلّى و اساسى و ضريب اهميّت آن (اگر حاصل نشود چه پيامدهايى دارد؟).
 تعيين هدفهاى ميانى (هدفهايى كه بين وضعيت موجود و مطلوب قرار دارند و براى رسيدن به هدف نهايى زمينه سازى مى كنند).
 تعيين زمينه اوليه (شرايط اوليه براى شروع حركت به سوى هدفهاى بالا).
 تعيين اجزاء درونى هدفها (تعريف متغيرهاى درونى).
 تعيين كميت و كيفيت عناصر بالا (از هركدام چقدر و با چه كيفيتى؟ يعنى عناصر بالا به صورت قابل اندازه گيرى تعريف شوند).
 تعيين ضريب اهمّيت هريك از عناصر ياد شده.
 تفكيك بين حداقل لازم (مقدارى از هدف كه به هيچ وجه قابل صرف نظر نيست و بايد حاصل شود) و حداكثر مطلوب.
 تعيين اهداف منفى (آن چه نمى خواهيم و نبايد بشود).

ج. تعريف ارتباطات
 (تعريف عنصرهاى مرتبط با وضعيت موجود و هدفهاى مطلوب; تعريف متغيرهاى بيرونى « ارتباط آنها با متغيّرهاى درونى).
 چه چيزهايى سبب پيدايش نياز و مشكل شده اند؟ ضريب تأثير هركدام در پديدآمدن مشكل چقدر است؟ (تشخيص سرچشمه ها).
 چه مسائلى در اثر اين مشكل به وجود آمده اند؟ (اين مشكل, چه آثارى را ايجاد كرده است؟ بر چه نقاطى تأثير گذاشته است؟ (تشخيص آثار و نتايج).
 چه عنصرهايى مى توانند مفيد باشند؟ ضريب مفيد بودن هريك چقدر است؟ (تشخيص امكانات).
 چه عنصرهايى مى توانند مضر باشند و براى رسيدن به اهداف مانع ايجاد كنند؟ ضريب مانعيت هريك چقدر است؟ (تشخيص موانع).
 بررسى فعل و انفعال هريك از متغيرها با يكديگر; يعنى كليه ارتباطات محتملِ عنصرهاى درونى با هم, عنصرهاى بيرونى با هم, عنصرهاى درونى و بيرونى نسبت به يكديگر فهرست شود و كميت و كيفيت اثرگذارى آنها بر يكديگر مشخص گردد. (تشخيص ارتباطات).
 قانونهايى از خلقت كه سرمنشأ تك تك اين ارتباطات هستند, مشخص شوند و فعل و انفعال اين قانونها با يكديگر تعريف شود. (تشخيص معادلات و قوانين حاكم بر ارتباطات).
 چه تغييراتى در اين ارتباطات مى توان ايجاد كرد؟ (بهبود امكانات).
 چه ارتباطات جديدى را مى توان ايجاد كرد؟ (توسعه امكانات).

 ايجاد تغيير عنصرها و ارتباط آنها يا ايجاد عناصر و ارتباطات جديد چه آثار مثبت و منفى مى تواند داشته باشد؟ (بررسى هزينه تغيير).

2. تركيب و طراحى سيستم:
 تعيين تمام احتمالهاى ممكن براى حل مشكل (چه نوع عنصرهايى با چه نوع ارتباطى مى توانند وضعيت موجود را به وضعيت مطلوب برسانند؟)
 تعيين حداقل عنصرها و ارتباطات لازم كه نمى توان از آنها صرف نظر كرد. (شاخص پايه)
 تعيين عنصرها و ارتباطاتى كه بايد حذف شوند. (موانع)
 پاسخ به سوالهاى زير: چه چيز, توسط چه كس, تحت چه شرايطى, در چه مكان و زمانى و چگونه بايد انجام شود تا نياز برطرف شود و هدف حاصل شود؟
 مدل سازى (تعيين تركيب عنصرها و نوع ارتباط آنها براى رسيدن به مطلوب)
 بررسى هزينه هريك از راه حل ها.
 رعايت اصل بيش ترين اثرگذارى به وسيله كم ترين هزينه و زحمت.
 انتخاب بهترين راه حل و راه حل هاى جايگزين احتمالى.
 تدوين الگوى اجراء و اقدام به صورت زير:
- تعيين نقطه شروع
- زمينه لازم براى شروع
- محرك لازم براى شروع
- انجام دهنده كار و شرايط آن
- كيفيت و كمّيت كار
- مراحل كار
- نتيجه هاى موردانتظار در هر مرحله
- نقاط توقف و شرايط آن
- محرّك مجدّد
- شرايط اتمام كار
- نقطه پايان
- بازنگرى و ارزيابى
- اصلاح نقاط ضعف, تقويت نقاط قوّت
- ايجاد زمينه لازم براى انجام حركت هاى جديد
در هر كدام از موارد ياد شده در اين مسير, مى توان مصداق و متغيرى جديد از شبكه هستى كشف كرد كه نتيجه, مدل و دستگاه نهايى حاصل شده از اين فرايندها را تغيير دهد و نظريه اى جديد توليد شود.
نظريه پردازيها داراى سطوحى هستند كه مى توان از موارد زير نام برد:
الف. نظريه پردازى بنيادى: عمل كردى كه موجب تغيير و تحول در معادله هاى پايه در موضوعات مى شود.
ب. نظريه پردازى فرايندى: عمل كردى كه موجب تغيير در فعل و انفعالهاى موجود در موضوع, تغيير روشها و تغيير ساز و كارها مى شود.
ج. نظريه پردازى فرآورده اى: عمل كردى كه موجب تغيير در يكى از ويژگيهاى موضوع مى شود.6

شاخصهاى خلاقيت و نوآورى:
در منابع روان شناختى و منابع مربوط به خلاقيت, كم تر مى توان شاخصهايى شفاف براى تشخيص يا اندازه گيرى يا فعال سازى يا بهينه سازيِ خلاقيت يافت;بيش تر مفاهيم و عباراتى كلى و مبهم در اين زمينه ارائه شده است. در اين مقاله براساس مستندهاى درون دينى شاخصهاى ده گانه اى براى خلاقيت پيشنهاد مى گردد:
برخى از كليد واژه هايى كه مرتبط با فضاى خلاقيت و نوآورى در منابع دين هستند عبارت اند از: لب ّ, اولوا الالباب, اهل اللّب, عقل, عاقل, عقلاء, علم, عالم, علماء, فهم, نظر, ذكاء, فكر, فكور, متفكر, متعمق, حكمة, حكيم, حكماء.
جست وجو و تحليل گزاره هاى دينى (آيات و روايات) با استفاده از اين كليد واژه ها, مراتب زير و شاخصهاى ده گانه زير را به دست مى دهد:
مراتب خلاقيت و دانشورى در نگرش اسلام

حكيم
عالم = حداقلِ نخبه مطلوب
ذواللّب
عاقل = حداقلِ نخبه موجود
شاخصهاى ده گانه خلاقيت و نوآورى كه نيازمنديهاى نظريه پردازى هستند:
1. مهارت سوال پردازى
2. مهارت كشف سرچشمه ها و معادله هاى بنيادين
3. مهارت جست وجوى ارتباطات و متغيرهاى درونى و بيرونيِ موضوعات (نيازمند به مهارت نگرش شبكه اى)
4. مهارت انتخاب و تصفيه اطلاعات براساس كارآمدى
5. مهارت مطالعات تطبيقى و رونديابى
6. مهارت آينده نگرى و تصميم سازى
7. مهارت شبيه سازى عملياتى اطلاعات و الگوها
8. مهارت بهبود مستمر
9. مهارت مديريت احساس
10. مهارت عبوديت
توضيح اين كه:

1. به استناد سخن امام صادق(ع):
(اِنَّ هذا العلم عليه قفل ومفتاحُهُ المسأله. )7
بر دَرِ اين علم قفلى است كه كليدش پرسش است.
و سخن رسول اكرم(ص)
(حُسنُ المسألة نِصفُ العِلم.)8
خوب پرسيدن, نيمى از دانش است.
خلاقيت و دانشورى در فضاى احساس نياز شكل مى گيرد. نُماد نياز, سؤال است. سؤال هدف دار و مرتبط با عمل و صحنه زندگى, راه گشاست.
بنابراين, كسى زمينه خلاقيت و دانشورى را داراست كه ذهنى سؤال پرداز داشته باشد و به دنبال اثر علمى سؤالهاى خود باشد (سنجش و ارتقاى توان سؤال پردازى)

2. به استناد فرموده بارى تعالى:
(قل سيروا فى الارضِ فانظروا كيف بَدأ الخلق.)9
در زمين بگرديد و بنگريد كه خداوند آفريدگان را چسان پديد كرده است.
(اولم ينظروا فى ملكوتِ السمواتِ والارض وما خَلق اللّهُ من شىء.)10
آيا در گستره آسمانها و زمين و آن چه خداى آفريده است, ننگريسته اند.
خلاقيت و دانشورى در فضاى توجه به سرچشمه ها, فعال مى شود. سرچشمه ها, ذرّات بنيادين هر موضوعى هستند. توجه به ذرات بنيادين و معادله هاى پايه, راه گشاست. پس كسى در فضاى خلاقيت و دانشورى حركت خواهد داشت كه توجهى بيش تر و متمركزتر به ذرّات بنيادينِ در هر موضوع و سرچشمه هاى شكل گيرى موضوعات, داشته باشد. (سنجش و ارتقاى توانِ توجه به ذرات بنيادين).

3. به استناد سخن رسول خدا(ص):
(اَعلمُ الناسِ من جَمَعَ عِلمَ الناسِ الى عِلمه. )11
داناترين مردم, كسى است كه دانش مردم را با دانش خود, جمع كند.
و نيز سخن ديگر از آن گرامى:
(العلمُ اكثرُ مِن ان يُحصى فخذ من كلِ شىءٍ أحسَنَه. )12
دانش, بيش از آن است كه به شمارش آيد. بنابراين, از هر چيزى, نيكوترين آن را فراگير.
خلاقيت و دانشورى در فضاى توجه به كاركرد ديگران, ابعاد جديد مى يابد و اطلاعاتى موجب تقويت خلاقيت است كه ثمربخشى داشته باشد. پس كسى در فضاى خلاقيت و دانشورى گسترش و توسعه خواهد داشت كه توجهى بيش تر و متمركزتر به اطلاعاتِ ثمربخش قبلى داشته باشد. (سنجش و ارتقاى توان دستيابى به اطلاعاتِ با كيفيت).

4. و به استناد سخن امام على(ع):
(اِضربوا بعض الرَّأى ببعض يتولّدُ منه الصواب. 13 إمخضوا الرّأى مَخضَ السِّقاء.)14
رأيها را, برخى بر برخى ديگر عرضه كنيد (و آنها را كنار هم نهيد) كه رأى درست اين گونه پديد مى آيد. رأى و نظر را ـ همچون شيرى كه براى بيرون آوردن كره, آن را در ميان مشك مى ريزند و مى زنند ـ بزنيد (تا به وسيله تقابل آرا و برخوردِ انديشه ها, به نظرِ درست برسيد. )
و سخن ديگر آن بزرگوار:
(إعقِلوا الخَبَرَ اذا سمعتُمُوهُ عقلَ رِعايةٍ لاعقلَ روايةٍ, فَإنَّ رواةَ العِلمِ كثير ورُعاتَهُ قليل. )14
چون حديثى را شنيديد, آن را فهم و رعايت كنيد, نه بشنويد و روايت كنيد كه راويان علم بسيارند و به كار بندان آن اندك در شمار.
و سخن امام صادق(ع):
(اُطلب العلمَ باستعماله. )15
دانش را از راه به كار بستن آن بجوى.
و سخن امام على(ع):
(أستَدِلَّ على مالم يكُن بما قد كان. فإنَّ الامور أشباه. )16
از آن چه نبوده است, بر آن چه بوده دليل گير, كه كارها همانندند و يكديگر را نظير.
و سخن امام صادق(ع):
(الحق الذى تطلب معرفَتُهُ من الاشياء هو اربعة أوجه: فاولها أن يُنظَرَ أموجود هُوَ أم ليس بموجود؟ والثانى أن يُعرَف ما هو فى ذاتِهِ وجوهَرِهِ؟ والثالث أن يُعرَفَ كيف هُوَ وما صِفَتُهُ والرابع أن يُعلَمَ لماذا هُوَ ولأيّة عِلّة.)17
طلب شناخت چيزها, براى فرد به چهار وجه تواند بود:
اول آن كه: بداند موجود است, يا نه.
دوم آن كه: بداند كُنه حقيقت ذات اش را.
سوم آن كه: بشناسد چگونگى صفات او را.
چهارم آن كه: بداند علت و غايت وجودش را.
خلاقيت و دانشورى در فضاى مقايسه و تحليل اطلاعات, متولد مى شود و تحليلى موجب بروز خلاقيت است كه حداقل به نقاط زير توجه كند:
ارتباط با فرامعادلات (معادلات خلقت)
ارتباط با عمل (پيامدها و نتايج)
تجزيه تا عمق ذرّات بنيادين « تركيب با ابرسيستمها (نگرش شبكه اى)
رونديابى, مقايسه فرآيندها و فراورده ها (سنجش و ارتقاى توان مطالعات تطبيقى و تحليل اطلاعات)
5. و به استناد سخن بارى تعالى
(واذا قيل لهُم اتبعوا ما أنزل اللّه قالوا بل نتَّبِعُ ما ألفينا عليه آباءَنا أولو كان اباءَهم لايعقلون شيئاً ولا يهتدون. )18
هرگاه گويندشان پيروى از چيزى كنيد كه خدا فروفرستاده, گويند: نه, كه پيروى از چيزى مى كنيم كه پدران خويش را بر آن يافته ايم. هرچند پدران شان چيزى درنيابند و ره نشناسند.
و:
(وتلك الامثال نضربها للّناس وما يعقلها الاّ العالمون. )19
اينها مَثَل هاست كه براى كسانى زنيم و جز دانايان كس آن را اندر نيابد.
و سخن امام على(ع):
(إنَّ العاقلَ من نظر فى يَومِهِ بغَده وسعى فى فَكاك نفسه و عمل لما لابُدَّ منه ولامحيص له عنه وليس العاقلُ من يَعرف الخير من الشَّر ولكن العاقلُ من يَعرفُ خير الشَّرَّين. )20
خردمند كسى است كه در امروزش به فكر فرداى خود باشد و در راه آزاد كردنِ خود (از آتش دوزخ) بكوشد و براى چيزى كار كند كه گزيرى از آن ندارد. خردمند كسى نيست كه نيك را از بد بازشناسد, بلكه خردمند كسى است كه از دو بدى, آن را كه كم تر بد است, بشناسد.
و سخن امام صادق(ع):
(فى المشاوَرةِ اكتساب العلم والعاقل من يستفيذ منها علماً جديداً ويستَدِلُّ بها على المحصول من المراد. )21
در رايزنى, فرچنگ آورى دانش است و خردمند كسى است كه از آن دانشهاى تازه را به دست مى آورد و دليل اقامه مى كند بدان, بر نتيجه هدف خويش.
و سخن امام على(ع):
(العاقل من كان يومُهُ خيراً من أمسه. )22
خردمند كسى است كه امروز او بهتر از ديروزش باشد.
و سخن امام صادق(ع):
(صفةُ الحكيم الثُبات عند اوائل الامور والو