منو
تبليغات
مقاله
آزاد اندیشی
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 مرجعيت دينى و رسالت شناسى(2) نويسنده: احمد ترابي / منبع: مجله حوزه شماره 149-148

در شماره پيشين يادآور شديم كه مرجعيت دينى, پس از رحلت رسول اكرم(ص) در حدود دو قرن و نيم, حوزه هاى مختلفى را در برابر امت اسلامى گشوده است.
حوزه هايى كه از جهتى داراى هدف, آرمان و رسالت يكسانى بوده و از جهتى ديگر شكل و شيوه اى متفاوت را در چشم انداز توده هاى مسلمان قرار داده اند.
اين نوشته نگاهى گذرا بر حوزه هاى علمى و عملى پيشوايان اماميه تا عصر امام سجاد(ع) داشت و اكنون آن را پى مى گيريم.

حوزه ششم
عصر امام باقر و امام صادق(ع) را عصر شكل گيرى حوزه ششم مى توان ناميد; چرا كه عرصه ها و زمينه هاى سياسى به شدت دگرگون شده بود و فضاى تازه اى براى ژرفكاوى دينى و معرفتى تولّد يافته بود.
فَترَت ميان فروپاشى حاكميت امويان و پديدارى نخستين مرحله هاى حاكميّت عباسيان, قدرى از سلطه حاكميت عليه انديشه شيعى كاسته بود و زمينه هايى رخ نمود كه در طول نيم قرن گذشته, رخ نداده بود و فرصتى دست داد تا از پس ده ها سال خانه نشينى فقاهت دينى و تهديد و قتل مناديان معرفت قرآنى, بنيادهاى اين معرفت, بازسازى شود.1
حوزه ششم, به گونه رسمى حوزه تعليم و تعلم شد. اگر اطلاق واژه حوزه بر مرحله هاى پيشين, قدرى مجاز و از سر تساهل تلقّى مى شد, اين بار, واژه حوزه علمى, كامل ترين مصداق خود را شاهد بود. در اين حوزه, هزاران نفر, درس آموختند و شاگردان برجسته اى پرورش يافتند و فقه دينى در ابعاد مختلف كلامى, قرآنى, قضايى, اقتصادى و… به گونه اى تشريحى و تفصيلى و استدلالى مطرح گرديد.2 معرفت شيعى بنيانى نو يافت و حتى ديگر مذاهب اسلامى, مستقيم و غيرمستقيم از آموزه هاى آن بهره بردند.
زمان ناشناسان, بر اين امامان, ايراد مى گرفتند كه چرا چون جدّشان حسين(ع), شمشير مبارزه در دست نمى گيرند و كرسى درس را بر ميدان جنگ برگزيده اند!
ولى امامان, با بصيرت كامل و آگاهى از زمان و نياز جامعه و امّت اسلامى, زخم اين بدگوييها را برتن هموار كرده و بر استوار سازى مبانى دينى و معرفتى اصرار داشتند و به آن بسيار اهميت مى دادند:3
1. (الامام الصادق(ع) عن الباقر(ع): يا بُنَى ّ إعرف منازل الشيعة على قدر روايتهم ومعرفتهم. فإنَّ المعرفةَ هى الدِّرايَةُ للرِّواية وبالدِّرايات للرِّوايات يَعلوا المؤمن الى اقصى درجاتِ الايمان انى نظرت فى كتاب لِعليّ(ع) فَوَجَدتُ فى الكتاب: إنَّ قيمة كلِّ امرىءٍ وقدَره مَعرفَتُه.
ان اللّه ـ تبارك و تعالى ـ يُحاسِبُ الناسَ على قَدرِ ما اَتاهُم من العقول فى دار الدُّنيا.)4
امام صادق(ع) نقل از پدر خويش, ابوجعفر باقر(ع) گفت:
پسرم! مقام و منزلت شيعيان را از اندازه نقل احاديث و شناختى كه [درباره مفاهيم و معارف حديثى] دارند بشناس; زيرا كه شناخت و معرفت, در حقيقت, همان درك آگاهانه [علوم و مفاهيم] حديث است. و با همين درك آگاهانه محتواى احاديث است كه مؤمن به بالاترين پايه هاى ايمان [شناخت اعتقادى و عملى] مى رسد.
من در نامه اى از على(ع) به اين نوشته برخوردم: ارزش و ارج هركس, معرفت اوست. خداى متعال, مردمان را به ميزان خردى كه در دنيا به ايشان ارزانى داشته است, حسابرسى مى كند.
2. (الامام الصادق(ع) العِلمُ أصلُ كُلِّ حالٍ سَنِيٍّ ومنتهى كلِّ منزلةٍ رفيعه. لذلك قال النبيُّ(ص) (طلب العلم فريضة على كلِّ مسلم و مسلمة) اى: علم التّقوى واليَقين.)5
امام صادق: علم, اصل و ريشه هر حالتِ عالى است و بلندترين پايگاه صعود است. به همين جهت, پيامبر(ص) گفت: طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است, يعنى علم (و آيين) پرهيزگارى و يقين.
3. (الامام الصادق(ع) اذا كان يوم القيامَة, جَمَعَ اللّه ـ عزوجل ـ الناس فى صَعيدٍ واحد, و وُضِعتَ الموازين, فتوزَنُ دِماء الشهداء مع مداد العلماء, فيرجحُ مداد العلماء على دماء الشهداء.)6
امام صادق(ع): چون روز قيامت شود, خداى بزرگ, مردمان را, همه, در پهنه اى يكسان گرد آورد, و ترازوها گذارده شود. آن گاه خون شهيدان را با مركبِ خامه دانشمندان در دو كفّه ترازو نهند, پس مركبِ خامه دانشمندان بر خونِ شهيدان فزونى يابد.
4. (الامام الرضا(ع) رَحِمَ اللّه عبداً أحيا أمرنا فقلتُ له: وكيف يحيى أمرَكم؟
قال: يتعَلَّمُ علومنا ويُعَلِّمُها الناس فان الناس لو عَلِموا محاسِنَ كلامِنا لاتَّبعونا.)7
امام رضا(ع): خدا بيامرزد كسى را كه امر ما را زنده كند. [راوى حديث گويد:] به امام گفتم: چگونه امر شما زنده مى شود؟
گفت: به آموختن علوم ما و تعليم دادن آن به مردمان; چه اگر مردمان از آن تعاليم والا كه در سخنان ماست آگاه گردند, پيرو ما خواهند گشت.

حوزه هفتم
عصر امامت امام موسى بن جعفر(ع) تنگناها, سخت گيريهاى جدّى خلفاى عباسى عليه امامان شيعه و سعى خلفا بر پشتيبانى از عالمانى كه پايه هاى حكومت و سياست آنان را استوار مى كنند و رويارويى آنان با هر انديشه اى كه درصدد تأييد آن نباشد, نشان داد كه براستى فهم و برنامه امام باقر و امام صادق(ع) از عصر خود و وظيفه خويش, بسيار دقيق و بجا بوده است; چرا كه از آن پس تا عصر غيبت, ديگر فرصتى چنان فراهم نيامد و شيعه در طول قرنها, مى بايست بيش ترين مراجعه را به ميراث گرانبها و انبوه حوزه ششم داشته باشد.
حوزه هفتم, حوزه صلابت و پايدارى و تحمل زندانهاى طولانى و انعطاف ناپذيرى در برابر خواست حاكمان جور و فرصت طلبان و سودجويان از قدرت بود.
امام كاظم(ع), چون جدّش على(ع) نمى توانست با ايراد خطبه هاى آتشين و صريح و قاطع, افشاگرى كند و چون حسن بن على(ع) نمى توانست مردم را به يارى خود بطلبد و اگر مردم سستى كردند; از موضع قدرت, شرايط خود را بر دشمن تحميل كند و زمينه قيام حسينى را نيز نداشت. با اين حال, نه چنان ساكت و بى تفاوت بود كه حاكميت عباسى احساس امنيت كند و نه چنان به صورت رسمى و علنى اقدام مى كرد كه عباسيان با بهانه اى نسل علويان را نابود سازند.
نتيجه اين حركت پيچيده و اثرگذار اين بود كه بيش ترين فشار حكومت متوجّه شخص امام كاظم شد, امامى كه طولانى ترين زندانهاو سخت ترين شرايط يك زندانى را تحمل كرد و در زندان به شهادت رسيد.8

حوزه هشتم
هارون, خليفه عباسى, كه طولانى ترين و گسترده ترين حاكميّت را براى خود رقم زده بود, از ميان رفت و فرزندانش امين و مأمون به نبرد قدرت پرداختند و در نتيجه, تعادل سياسى برهم خورد و سلطه عباسيان كاهش يافت و سرانجام شرايط جديدى فراهم آمد.
اين بار, خليفه عباسى ـ مأمون ـ هوشمندتر از همه سياست بازان گذشته مى خواهد, به جاى رويارويى با پيشواى علويان و خاندان پيامبر و على(ع) و فاطمه, طرحى به اجرا درآورد كه از قواى مخالفان خود, سپرى براى حاكميّت خويش فراهم آورد9 و تا جايى پيش رود كه برخى شيعيان را گرفتار توهّم كند كه براستى مأمون شيعه و پيرو اهل بيت بوده است!
در برابر اين سياست پيچيده, على بن موسى(ع) نيز بايد روش پيچيده اى را در پيش مى گرفت, روشى كه شايد هنوز هم تحليل آن براى همگان آسان نباشد.
حوزه هشتم را مى توان حوزه فرصت شناسي10 ناميد. چهره امام در پشت دسيسه هاى مكرّر سياسى, پنهان مى ماند, امّا آن گاه كه براى لحظاتى چند قلم ها آماده نوشتن مى شود, در يك نيم سطر, لب و لباب باورها و همه خاطرات انباشته شيعه را جارى مى سازد11 و آن گاه كه مأمون مجلسى باشكوه برگذار مى كند, تا ولايتعهدى امام را اعلام كند و به طور رسمى بيعت با آن حضرت انجام گيرد, امام از مجال پيش آمده استفاده و خطبه اى در يك سطر ايراد مى فرمايد و موضع خويش را هوشيارانه به همگان مى نيوشاند.12 ونيز از فرصت اقامه نماز13 و از رويارويى با عالمان مذاهب و مباحثه با آنان, بهترين بهره را مى گيرد.14 و سرانجام به گونه اى پيچيده, به شهادت مى رسد.

حوزه نهم
عصر تمرين زيستن در حصار نيزه ها و نظارتهاى مدام دولتى, زيستن در تبعيد, بازداشت در شهرهاى نظامى.15

حوزه دهم
عصر تداوم حيات انديشه شيعى در غيبت امام(ع), روزگار ايستادن بر پاى اجتهاد, عصر بهره گيرى از اصول معرفت دينى, مطالعه در مسير حركت امامت, شناخت نيازها و ضرورتهاى زمان و انتخاب راه و شيوه زيستن و فهم درستِ تكليف.

عصر غيبت, عصر اجتهاد
منابع روايى حكايت از آن دارد كه روش اجتهاد در احكام و نيز تفكّر استدلالى در عقايد, در عصر امامان, به برخى شاگردان آموخته شده و در مواردى خاص مورد استفاده اصحاب قرار مى گرفته است, امّا با آغاز عصر غيبت, تلاش و تفكّر علمى بر پايه اصول و آموزه هاى برجاى مانده از حوزه هاى علمى و عملى و معرفتى و سياسى رسول خدا(ص) و امامان در طول حدودِ دو قرن و نيم, تبديل به راهكارى ناگزير گرديد.
اجتهاد در ميان اهل سنّت, پيش از اين مطرح شده بود, امّا ديرى نپاييد كه با شكل گيرى مذاهب اربعه, به شكلى مسدود اعلام شد. امّا شيعه كه با حضور امامان در تنگناى فهم تكليف و معارف دينى نبود, با شروع عصر غيبت به اين مهم ّ پرداخت, آن هم با دستانى پرتر و منابعى غنى تر و مطمئن تر.
با آغاز عصر اجتهاد, نخستين خلأيى كه رخ نمود و عالمان دينى مى بايست درصدد پر كردن آن برآيند, پراكندگى منابع تفسير و حديثى و حفظ مخفيانه آنها ـ از بيم يورش حكومتها و جريانهاى مخالف و معاند ـ بود.
اين است كه عالمان امامى در نخستين گامها, به گردآورى احاديث اماميه پرداختند و به شناسايى و حفظ و ثبت آنها روى آوردند و اين چنين بود كه كتب اربعه تدوين شد.
دومين گام, تدوين كتابهاى فقهى ـ استدلالى بود كه احكام تكليفى را براساس منابع معتبر, تبيين مى نمود.
سوّمين اقدام عالمان امامى در حوزه مطالعات دينى و پاسدارى از انديشه شيعى, جداسازى جريان ناب امامى اثنى عشرى از ساير فرقه هايى بود كه از سوى اهل سنّت (رافضى) ناميده مى شدند و گاه شيعه نام مى گرفتند! ولى فرق بنيادى ـ هم در انديشه و هم در عمل ـ با شيعه اثنى عشرى داشتند.
چهارمين اقدام آنان, دفاع استدلالى از انديشه كلامى شيعه در برابر ساير مذاهب اهل سنّت بود كه در ادوار مختلف, متناسب با شبهات و هجمه هاى منكران, صورت مى گرفت