منو
تبليغات
مقاله
آزاد اندیشی
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 رهيافت تمدنى به آزادانديشى اسلامى نويسنده: سيدحسين همايون مصباح / منبع: مجله حوزه شماره 149-148

بر بنياد تجربه انسانى سخنى با اين درونمايه مشهور شده است: (هركه بام اش بيش, برف اش بيش تر) بر اين نَسَق مى توان گفت: هر فرد, مكتب و آيينى ادعاهاى كلان داشته باشد, بى گمان, رسالت و مسؤوليت بزرگ ترى خواهد داشت.
اسلام به مثابه يك دين زنده و پويا, اين چنين بوده و هست. زيرا هماره ادعاهاى كلان را طرح مى كند. در روزگاران و دوره هاى گذشته شالوده تمدن سترگى را گذارده است كه جمعيت و جغرافياى گسترده اى را پوشش مى داده است. از اين روى, انتظار مى رود كه امروزه, به رسالت خود توجه كند و به تلاشى بزرگ روى آورد, تا آن ادعاها, كه همانا برنامه داشتن بر انسان از گهواره تا گور است و برآوردن سعادت و خوشبختى او, جامه عمل بپوشند.
بويژه اين كه دور تا دور پيروان آن را تمدنى نوين, پرمدعا, پر نخوت و استكبارى فرا گرفته و فضاى سخت رقابت آميز و پرچالشى را پديدار ساخته است. محيط و فضايى كه مى توان كالاهاى گوناگون چون استعمار, انكار, تهمت, برخورد, گفت و گو, تعامل, همكارى, برترى بينى و فروتر نشانى و… را يابيد. از شمار آن كالاها و چالشها همانا بى فروغ نشان دادن نقش و سهم اسلام در فرايند تمدن سازى و بويژه مدنيت نوين است و شگفت اين كه, اسلام را با آن پيشينه درخشان, عامل خشونت, استبداد فكرى و عملى و عقب ماندگى قلمداد كردند تا جايى كه شمارى از روشنفكران معاصر عرب, چون عبداللّه عروى, بار و مسؤوليت عقب ماندگى عربها را بر گرده اسلام مى نهد.1
از سوى ديگر پابرجايى هويت و روند و ادامه زندگى ـ در جهان كنونى, به گونه اى درهم تنيده است كه سازماندهى هاى كلان و سيستمى, كه تمدن مهم ترين جلوه آن است, گزيرناپذير است.
بنابراين, باتوجه به علتها و ايستارهاى پيش گفته, سخن گفتن از تمدن و مسائل تمدنى و در جستار پيش روى از تمدن اسلامى و مهم تر از همه, ارزيابى عنصرها و عاملهاى تمدن ساز, بسى كاربردى و حياتى مى نمايد. روشن است كه در ميان عاملها و عنصرهاى گوناگون تمدن ساز (آزاد انديشى) نقش و جايگاه ويژه اى دارد. از اين روى, بر آن شديم تا در اين نوشتار نسبت آزاد انديشى اسلامى, با تمدن را در بوته بررسى نهيم.
تمدن چيست؟ درباره معنى و چيستى (تمدن) سخن بسيار گفته شده است. گروهى چون انديشمندان آلمانى سده نوزدهم, فرهنگ و تمدن را در دو مقوله جداى از هم انگاشته و بر اين باورند كه تمدن بيان كننده داده هاى مادى تلاشهاى بشرى است و فرهنگ دستاوردهاى معنوى و فكرى او.
گروهى ديگر از جمله هانتينگتون بر اين باورند كه تمدن و فرهنگ يكى است و به شيوه كلى زندگى گروهى از مردم اشاره دارند و تمدن همان فرهنگ است در ابعادى بزرگ تر.2
شمار ديگر تمدن را نتيجه و برايند تلاشهاى فرهنگى مى دانند و مى گويند:
(تمدن نتيجه فرآيند اصيل ويژه اى از خلاقيت فرهنگى است كه محصول كار گروه خاصى از مردم باشد. )3
علامه محمدتقى جعفرى, تمدن را ريشه اى و بنيادين و بيان كننده تلاشهاى عوامل اصيل حيات فردى و اجتماعى مى داند:
(تمدن عبارت است از تشكل هماهنگ انسانها در حيات معقول با روابط عادلانه و اشتراك همه افراد و گروه هاى جامعه در پيشبرد اهداف مادى و معنوى انسانها در همه ابعاد مثبت. )4
حسن حنفى, دامنه تمدن را فراتر از فرهنگ مى بيند:
(همه فعاليتهاى ذهنى و هر آن چه در بيرون از ذهن در قالب فن آوريهاى علمى, اختراعات, اكتشافات جديد, عمران, راه ها, شهرها, مساجد, قصرها و قلعه ها ديده مى شود. بنابراين تمدن در اين جا از معنى فرهنگ فراتر مى رود. )5
به نظر مى رسد كه تمدن همانا روش فراگير و سازماندهى و اداره آگاهانه تمامى كارهاى زندگى انسان در مقياسها و اندازه هاى كلان است كه زبان, مفاهيم, ارزشها, انديشه ها, دانشها, فنها, و نهادهاى مشترك و همگانى را دربر مى گيرد. در واقع, به وسيله اين امور همگانى و مشترك تدبير و سازماندهى مى گردد.
جوهره تمدن اسلامى, به روشنى چيستى ياد شده را مى شناساند و باز مى تاباند. چون اسلام و تمدن اسلامى, بيان گر, يارى گر, توسعه بخش و بنيانگذار روش زيست و شيوه زندگى در درون يك سامانه بازِ دانايى محور, در جهت زايش و پرورش انسانيت است كه سازه هاى اين سامانه حياتى, عبارت اند از: خدا, انسان, دنيا و آخرت.
خدامحورى و آخرت نگرى و پيوند انسان به خدا و دنيا به آخرت, از ويژگيهاى تمدن اسلامى است. به همين جهت قيد و كار ويژه بنيانگذار را در تعريف و معناى تمدن اسلامى وارد كرديم. تمدن غربى, تنها متوجه به دو سازه ميانى اين سامانه; يعنى: (انسان) و (دنيا)ست و آن را با نظام ويژه اى براى توليد ثروت و دارايى همراه مى كند. همان گونه كه تافلر به اين نكته انگشت مى گذارد:
(تمدن… به شيوه اى از زندگى اشاره دارد كه با نظامى ويژه براى توليد ثروت همراه است, كشاورزى, صنعتى و اكنون دانش پايه يا اطلاعاتى. )6
در برابر قيد اخير, در تمدن اسلامى, دانايى محور و پرورش دهنده انسانيت جايگزين شده است و دقيقاً همين قيود سرِّ تمايز اين دو تمدن بزرگ را مى نمايد.
اين كه در معناى تمدن اسلامى, قيدهاى: بيان گر, يارى گر, و توسعه دهنده آورده شده است, روشنگر اين واقعيت است كه تمامى دستاوردها و داده هاى محض بشرى در حوزه هاى حقوقى, مديريت, صنعت, تكنولوژى, علم, خدمات, بهداشت, سياست, اقتصاد و… كه در خدمت بشر و در جهت رشد و تكامل جامعه بشرى باشند, مورد پذيرش اسلام بوده و در چارچوب تمدن اسلامى جذب مى شود و معنى پيدا مى كند. چون در غير اين صورت, بدنه ميانى تمدن اسلامى (انسان و دنيا) حذف خواهد شد كه پيامد قهرى آن نابودى تمامِ سامانه ياد شده است. برداشت و فهم ياد شده از تمدن اسلامى از تركيب چند آيه كريمه زير به روشنى نتيجه گيرى مى شود:
1. (ن والقلم وما يسطرون)7
به قلم و آن چه مى نويسد سوگند.
2. (اقرأ وربك الاكرم الذى علّم بالقلم علّم الانسان مالم يعلم)8
بخوان خداوند نيكوكار خود را, آن خدايى كه به خامه درآموخت آدمى را آن چه نمى دانست.
3. (وابتغ فيمآء اتاك اللّه الدار الاخره ولاتنس نصيبك من الدنيا واحسن كما احسن اللّه اليك ولا تبغ الفساد فى الارض ان اللّه لايحب المفسدين. )9
از آن چه خدا به تو داده است, سراى آن جهان را بخواه و بجوى و بهره زندگى خود را در اين جهان هم فراموش مكن و با مردم نيكوى كن همچنان كه خداوند با تو نيكوى كرده و در زمين تباه كارى مجوى كه خداوند تباه كاران را دوست ندارد.
در آيات مباركه ياد شده, خداباورى, انسان محورى, دانش گرايى, دانايى محورى, دنياگزينى, آخرت جويى و پيوند آنها به يكديگر كه از ستونهاى اصلى تمدن اسلامى بشمارند, به روشنى آمده است.
با انگاره اى كه از تمدن ارائه شد, به اين واقعيت راهنمون مى گرديم كه تمدن, بسان موجود زنده است و داراى ويژگيها و مراحل زيستى كه مهم ترين آن مراحل به قرار زير است:
1. توليد تمدن: هر تمدنى نقطه آغازينى دارد كه عاملهاى گوناگونى در شكل و هستى يابى آن نقش دارند.
2. مرحله پابرجايى تمدن كه بيش تر در يك جغرافياى مشخص و معينى انجام مى گيرد.
3. مرحله توسعه و گسترش آن. در اين مرحله, تمدن از زادگاهش به بيرون و پيرامون سريان مى يابد كه بيش تر در سيماى كمى بازتاب پيدا مى كند.
4. مرحله تكامل و پويايى تمدنى كه به صوت محتوايى و كاركردى بازنموده مى شود.
5. پايايى و توان مندى. به ايستارى گفته مى شود كه يك تمدن به صورت درون زا به بازسازى مستمر و پيوسته خويش در ابعاد محتوايى, كاركردى و كمى مى پردازد.
6. فروپاشى. هنگامى است كه تمدنى نيروى تدبير درون زايش را از دست مى دهد.
فروپاشى تمدن, گرچه بر اثر عاملها و سببهاى چندگانه ممكن است روى بدهد, وليكن دو عامل را تجربه تاريخى, بيش تر نشان داده است:
ييك. استبداد و آن هنگامى است كه تمدنى خود را در اوج قدرت بيابد و احساس كند كه حق مطلق و معيار و ملاك بودن, تنها اوست و غير خودش ديگران را يا برنتابد و يا براى خود بطلبد. در يك كلام خود را بى نياز از همه چيز و نكته پايان قدرت و كمال بپندارد. به طور دقيق از همين جا و از همين نقطه, افول و سقوط آغاز مى گردد. زيرا كه استبداد, بسان ويروس كشنده در لايه هاى وجودى تمدن راه مى يابد و پيوسته آن را ناتوان و سرانجام نابود مى سازد. تمدن پوياى اسلامى از قرن هفتم به اين سوى در اثر همين عامل, ركود و ناتوانى گريبان گيرش شد.
دو. رهايى و بى بندوبارى كردارى, اخلاقى, معنوى و معرفتى كه برآيندش فساد و انحرافات اخلاقى و گسستگى اجتماعى و فرهنگى خواهد بود.
هانتينگتون مهم ترين چالش براندازنده تمدن غرب را, نه در مسائل و بحرانهاى اقتصادى, جغرافيايى و زيست محيطى. كه در همين عامل دوم و سقوط اخلاقى و خودكشى فرهنگى مى يابد. همو نمونه هايى از هم گسستگى اخلاقى تمدن غربى را اين گونه برمى شمرد:
(1. افزايش رفتارهاى ضد اجتماعى از قبيل جنايت, مصرف مواد مخدر و خشونت, به طور عام.
2. فساد در خانواده شامل افزايش نرخ طلاق, فرزندان نامشروع, حاملگى در سن جوانى و خانواده هاى تك والد.
3. افول سرمايه اجتماعى, بخصوص در ايالات متحده آمريكا, يعنى عدم مشاركت در نهادهاى داوطلبانه و اعتماد متقابل ميان افراد كه ملازم چنين مشاركتى است.
4. افت عمومى اخلاقيات شغلى و شكل گيرى نوعى از طغيان فردى.
5. كاهش توجه به آموزش و فعاليتهاى ذهني… . )10
پنج مرحله زيستى ديگر (توليد, تثبيت, توسعه, تكامل و پويايى, پايايى و توان مندى) برساخته درهم تنيدگى و داد و ستد علتها و عاملهاى بس گوناگون هستند, ليكن در ميان آنها (آزاد انديشى) به مثابه نقش آفرين ترين عامل از جايگاه روشن و برجسته اى برخوردار است. از اين روى, در اين نوشتار سهم و نقش تمدنى آزاد انديشى را در حوزه تمدن اسلامى, به بوته بررسى مى نهيم.
به ديگر سخن, رهيافت تمدنى آزاد انديشى اسلامى را از زواياى گوناگون در چشم انداز خود قرار مى دهيم. براى اين هدف, بيان زواياى آزاد انديشى از حيث لوازم و ويژگيها ضرورى است.
آزاد انديشى: آزاد انديشى, بيش از آن كه با شناسه حد و رسمى بازنموده شود, بهتر آن است تا با شناسه عملياتى ـ كاربردى معرفى گردد. چون رهيافت تمدنى به آزاد انديشى, ايجاب مى كند كه انديشه از سطح ذهنى صرف به درآيد و در لايه هاى عينى و بيرونى نمودار گردد. و اين مهم, با بيان ويژگيها و لوازم آزاد انديشى ممكن مى گردد. از اين روى, در اين مقام, از چنين سياستى پيروى مى كنيم و به بيان آن مى پردازيم:
ويژگيها و لوازم آزاد انديشى: عنصرهاى تمدن ساز و تمدن آفرين را مى توان به گونه زير تحليل كرد و برشمرد:
1. نوآورى و ابتكار: بى گمان, با نبود نوآورى و ابتكار, هيچ تمدنى به وجود نيامده و نخواهد آمد و نيز توسعه, تكامل, پويايى و توانايى نخواهد داشت. نوآورى و ابتكار و خلاقيت, نه تنها در پيدايى, بلكه در پايايى و پويايى تمدن, عامل كليدى است. اين مقوله آن چنان در طول تاريخ, مهم جلوه كرده كه شمارى از صاحب نظران, كشفهاى نو و ايده هاى جديد را از مهم ترين سببها و عاملهاى تشكيل دهنده تمدن دانسته اند و كسانى چون آرنولد توين بى, در باب نقش تمدن ساز اين عامل, تا بدان جا پيش مى رود كه به افراط مى گرايد و مى گويد تمدن, دستاورد و انديشه اقليت مبتكر و نوآور است.11
2. دگر شدن نقد و انتقاد, به فرهنگ عمومى: روشن است تا زمانى كه انتقاد و نقدپذيرى در جامعه به فرهنگ جمعى دگر نگردد, آزاد انديشى, پديدار نخواهد گرديد. اگر نقد و انتقادپذيرى فرهنگ نشود و همگان در زير چتر آن قرار نگيرند, سازوكار تمدن سازى به بحران دچار مى شود. اين همان دغدغه اى است كه رهبر انقلاب اسلامى ايران از آن بيمناك است:
(… و بدون فضاى انتقادى سالم و بدون آزادى و بدون آزادى بيان و گفت گوى آزاد… توليد علم و انديشه و در نتيجه تمدن سازى ناممكن يا بسيار مشكل خواهد بود. )12
3. استوار و سامان مند انديشى: اين ويژگى ركن مهم آزاد انديشى به شمار مى رود. چون در فضاى نابسامان و هرج و مرج و نيز سستى و ضعف قواعد و اصول فكرى, انديشيدن و انديشه شكل نمى گيرد, تا نوبت به آزادى آن برسد. تنها چيزى كه در چنان حالتى بيرون داده مى شود, همانا تقليد و تعصب بيش نيست. بنابراين, واقع نگرانه است كه آزاد انديشى برابر فرايندى انديشيدن سامان مند و استوار دانسته شود.
4. جمعى انديشى و اعتماد و تكيه به خردورزى جمعى: كم ترين و در ضمن مهم ترين رهيافت جمعى انديشى عبارت است از:
* فراهم آورى و گسترش بخشيِ زمينه, فرصت مشاركت و داد و ستد فكريِ همگانى.
* كمال بخشى تجربه ها, اندوخته ها و انديشه ها.
* يادآورى و متوجه كردن به اين نكته كه تجربه ها و انديشه هاى برتر و بهتر از آن چه كه تاكنون انجام گرفته, ممكن است وجود داشته باشد.
* گشوده بودن باب احتمال اشتباه, خطاء و تصحيح و اصلاح آن.
* روشن كردن اين نكته كه حقيقت در انحصار كسى نيست.
روشن است كه دستاوردى كه از اين راه بهره جامعه و فرد مى شود, اصل مهم و بسيار اثرگذار آزاد انديشى است.
5. حاكميت منطق گفت و گو: كم ترين فرايند گفت و گو, همانا احترام گذاردن به مسائل و محورهاى اختلافى و اختصاصى و تفاهم و همكارى بر اساس مشتركات است. هرگاه هريك از اين دو ناديده انگاشته شود, در عمل آزاد انديشى به بن بست مى رسد.
6. تحمل, بردبارى, مدارا و تنوع پذيرى ساختارى, نهادى و روشى از بايسته هاى آزاد انديشى به شمار مى روند.
7. رويكرد فراگير و كلان انديشى و دغدغه هويت و حقيقت جمعى را توأمان داشتن: چون در سايه چنين رويكردى داد و ستدِ سالم انديشه ها و نيز دستيابى به يك سيستم و برنامه فراگير كردارهاى زيستى ممكن مى گردد. روشن است كه چنين حالتى, هم دستاورد آزاد انديشى است و هم مولد آن. از اين روى, آن يكى از انگيزاننده هاى مهم گفت و گوى تمدنها در سطح جهانى دانسته شده است:
(زيرا از آن جايى كه واقعيتهاى جهان موجود و انعكاس ذهنى آنها گوناگون است و رنگهاى طبيعى و فرمهاى گوناگون دارد و در عين حال تلاقى و ائتلاف اين عقايد و افكار كاملا ممكن و ميسور است… ولذا بايد جوامع را به صورت يك سيستم به هم پيوسته اى درآورد و نوعى التقاط يا وحدت آرمانى مربوط به قرن 21 را تشخص و اعتبار بخشيد. )13
پيداست كه چنان تشخص و اعتبارى در فقدان آزاد انديشى فراهم نخواهد آمد و تهى از معنى و واقعيت خواهد بود.
8. تفكر آزمايشگاهى داشتن و به ديگر سخن, آزمايشگاهى انديشى از ويژگيها و لوازم روشن آزاد انديشى است. لازمه به عمل درآمدن اين مهم, آسان سازى ساختارى و نهادى, سازوكارهاى ابزارى, روحيه و مهارت و شجاعت به آزمون درآوردن, تجربه نمودن و مشاهده كردن, درگير شدن و نهراسيدن است. چنين روحيه و نگرش, استاد مطهرى را بر آن مى دارد كه پيشنهاد بدهد تا در دانشكده الهيات, (ماركسيسم) از سوى يك انديش مند بى دين و متخصص و باورمند به ماركسيسم, تدريس گردد. و رهنمود مى دهد:
(از اسلام فقط با يك نيرو مى شود پاسدارى كرد و آن علم است و آزادى دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و شجاعانه و روشن با آنها… . )14
9. از ويژگيهاى آزاد انديشى, همانا اعتبار و كاربرد عقل در فهم دينى و تحول پذير دانستن معرفت دينى و برقرارى داد و ستدِ هميشگى ميان آن و ديگر گونه هاى معرفت انسانى است.
اينك كه تصوير و انگاره اى از آزاد انديشى به دست آمده است, حضور و نقش آن انگاره را در تمدن اسلامى مى نمايانيم:

نسبت آزاد انديشى اسلامى با تمدن
نسبت آزاد انديشى با تمدن, بيش تر دو صورت مى تواند داشته باشد.
1. يك سويه.
2. دو سويه.
يك سويه به اين معنى كه آزاد انديشى از شمار سازه ها و عوامل توليد و شكل گيرى تمدنى بوده باشد وليكن پس از آن, تمدنِ پديد آمده به طور درون زا آزادى را پرورش ندهد.
دو سويه, بيان پيوند و داد و ستد زايشى و رويشى ديالكتيك آزادى و تمدن است. آزاد انديشى از عوامل مهم در فرآيند توسعه و توليد تمدن به شمار مى آيد و از آن سوى تمدن نيز, به زايش و پرورش درون زاى آزادى مى پردازد.
نسبت آزاد انديشى اسلامى با تمدن, از گونه دوم است و در آينده نيز بايد چنين باشد. از اين روى نگاه به اين نسبت در دو برهه زمانى راهگشا به نظر مى رسد. اما نگاه به گذشته, نه براى ماندن در آن و يا نگاه ابزارى به آن افكندن و به رخ ديگران كشيدن, بلكه براى پيدايى انگيزه جهت ترسيم و توليد برنامه هاى جامع و كارآمد براى ساختن تمدن پويا و بالنده كه در سايه سار و پرتو رخشان آن بشريت در آينده, به سوى سرمنزل مقصود سير كند شجاعت زيستن و بودن درون زا در آن.
الف. نسبت آزاد انديشى اسلامى با تمدن در گذشته: تاريخ و تجربه هاى گذشته اين واقعيت را به روشنى به اثبات مى رساند كه اسلام توانست تمدن بزرگى را پايه و بنياد بگذارد. در پيدايى و سامان يابى چنين تمدنى علتها و سببهاى گوناگونى نقش داشته و اين تمدن برساخته مجموعه آنهاست. اما بيش از همه آنها, عنصرى كه سرنوشت ساز و با حقيقت اسلامى سازگار مى نمايد, همانا (آزاد انديشى) بوده است.
نگاه به گذشته تمدن اسلامى كه با پيدايش اسلام آغاز و از قرن دوم هجرى تا اواخر قرن ششم هجرى (اين كه گفته شده است اوج تمدن اسلامى بين سالهاى دوم تا پنجم هجرى بوده, بيش تر ناظر به مؤلفه هاى علمى آن, مانند رياضيات, داروسازى, پزشكى, شيمى, فيزيك و… است. اما ادبيات, هنر و عرفان, بيش تر در دهه هاى آخر شكوفايى تمدن اسلامى شكوفا مى شود و به بار مى نشيند و تا نيمه هاى قرن هفت به اوج مى رسد و ادامه مى يابد) به اوج و بارآورى خويش مى رسد, به روشنى گواه حضور و بالندگى عنصر مهم و نقش آفرين و بنيادين آزاد انديشى است. كه در اين حوزه و در زير سقف بلندِ اين بناى باشكوه, چند مؤلفه بيش تر نمود دارد: تحمل, تاب آوردن ديدگاه ها و عقايد ديگران, نوآورى, تجربى انديشى, گفت و گوى منطقى.
1. يكى از عاملهاى مهم رشد و شكوفايى تمدن اسلامى در گذشته (در برهه زمانى مشهور كه تمدن اسلامى پديد آمد و به شكوفايى رسيد) همانا باز شدن باب نقد و انتقاد, باور داشتن و پشتيبانى از آن و گسترش دامنه آن بود. تا آن جا كه اصول و باورها را دربر مى گرفت. در جامعه اى كه همه مردم, باور و احساس