|
پرسشهایی چند درباره دعا
آیا دعا در شرایع آسمانی، بویژه در شریعت اسلام، تا چه حدی مشروعیت دارد؟ و به فرض مشروعیت داشتن، چه ثمرهای بر دعا مترتب است؟ چرا دعاهای ما اجابت نمیشود؟ قلم تقدیر، آنچه را که میباید، مقدر کرده و تغییرپذیر نیست. بنابراین، دعا در زندگی آدمیان چه نقشی میتواند داشته باشد؟
نظام جهان، نظام اصلح است. بنابراین، معقول و منطقی نیست که ما هر چه میخواهیم، طلب کنیم؛ چرا که این طلبیدنها گاهی با مصالح آدمی ناسازگار است. آیا استرحام از درگاه خداوند و خواستن از او، جسوری و گستاخی در درگاه خداوند نیست؟ آیا از خداوند چیزی را طلب کردن، بدین معنا نیست که خدای تعالی به وظیفه خداوندیاش آشنا نیست و نیاز بندگانش را نمیداند تا آن را براورد و ما با خواستن خود، او را به وظیفهاش آشنا میکنیم؟
آیا تقاضای دگرگونی در اصول حاکم بر جهان و ضابطههای ازلی و ابدی آن به سود ماست؟ آیا معنای دعا، سرزنش خداوند نیست که چرا دیگران را از مواهب و عطایای خود برخوردار کرده است؛ در حالی که ما ناکام و بیبهرهایم؟
آیا دعا زمینهساز تنبلی و گریز از مسئولیت و کار و تلاش نیست؟ و آیا دعا با اصل علیت تنافی ندارد؟ آیا دعا، نقض «قضا و قدر» نیست؟
این گونه پرسشها و بعضاً نقدها و شبهههاست که گاهی از سوی مخالفان و برخی
____________________________________________________________
ص114
ناآگاهان درباره دعا مطرح میشود.
اصل مشروعیت دعا در همه ادیان، بویژه ادیان آسمانی، به طور عام، و در دین مقدس اسلام، به طور خاص و اینکه خدای تعالی به وسیله پیامبران و اولیای خود سفارش اکید و مکرر به انس گرفتن با خدا و حرمت نهادن به دعوت خدا برای خواندن او و خواستن از او کرده است. پیامبران، بویژه پیامبراسلام و امامان معصوم(ع) نیز به ما آموختهاند که چگونه خدا را بخوانیم و با او انس گرفته، گفتگو کنیم و نیاز خود را با او در میان بگذاریم. و همچنین اذن خداوند به دعا کردن و او را خواندن و وعده او برای برآوردن نیازها، پیش گفتههایی است در این نوشتار، که دقت و تأمل در آنها زمینهای برای پارهای از نقد و شبههها، درباره دعا باقی نمیگذارد و خواننده، پاسخ برهی از این پرسشها را در مییابد. با دقت و تأمل در آداب و شرایط اجابت دعا، و موانع بازدارنده اجابت آن، و اینکه در اسلام، هیچ گاه دعا جایگزین کار و تلاش نیست، بلکه نیروی محرک و پیش برنده کار و تلاش امیدمندانه در زندگی دینی است، روشن میشود که بسیاری از این نقدها و شبههها در زمینه دعا نارواست و اساساً مشکل عمده کسانی که چنین شبهههایی را در ذهن ناآگاه خود پروراندهاند، درک نادرست حقیقت دعا و ناآگاهی از روح تعالیم و گوهر آموزههایی است که در دعاهای معتبر و رسیده از پیشوایان دینی وجود دارد.
آنچه اکنون در این بخش بدان میپردازیم، بررسی دو شبهه اخیر است که ریشه در تفکر نادرست یهودیان دارد و از سوی بسیاری کژاندیشان بیماردل نیز تکرار شده است.
1. آیا دعا با اصل علیت تنافی دارد؟
الهیات قرآن کریم، بیش از هر چیز به توحید، یعنی یکی دانستن خداوند و مبدأ هستی و اعتقاد به یگانگی او از هر جهت (از جهت ذات، از جهت صفات، از جهت تدبیر و چرخاندن کار جهان، از جهت بندگی و پرستش و راز و نیاز و نیایش و...) تکیه کرده و نخستین شعارش «لا اِلهَ الا الله» است.
قرآن با اینکه در تبیین توحید و مراتب آن به توحید در «خَلقُ و اَمر (آفرینش جهان و
____________________________________________________________
ص115
فرمانروایی آن)» اهمیت ویژهای داده است، وجود علل و اسباب و نقش و جایگاه آنها را در پدید آرندگی موجودات جهان، انکار نمیکند.(1)
والله اَنزلَ منَ السَّماءِ ماءً فَاحیا بِهِ الارضَ بَعدَ موتِها انَّ فی ذلکَ لآیَهً لِقومٍ یَسمعونَ.(2) خداست که از آسمان، آبی فرو فرستاد. پس با آن، زمین را پس از مردگیاش زنده کرد. همانا در آن، نشانهای است برای مردمی که بشنوند.
جمله «فَاحیا بِهِ الارض»، بدین معناست که با آب زمین را زنده میکند و ما را به شناختن آب به عنوان زنده کننده زمین وا میدارد.
آنچه از قرآن کریم درباره علل و اسباب ونقش آنها استفاده میشود، این است که آفریدگار توانا و دانا، همه چیز را میداند و بر همه کار، توانایی دارد، ولی جهان را با نظامی خاص آفریده و در این نظام، برخی از آفریدهها را عهدهدار نقش معینی در پیدایش برخی آفریدههای دیگر کرده است.
نظام علت و معلول از نظر قرآن کریم، نظامی است نیرومند، پرارج و دارای اعتبار، و انسان با آنکه با کمک نیروهای خداداد و دانش و تدبر روزافزونش میتواند در داخل این نظام به کارهای شگفتانگیز دست بزند، ناگزیر است در همه تلاشهای خود، در همان محدوده روابط متقابل علت و معلول عمل کند، وگرنه کوششهایش بیاثر میماند. اما در همین نظام نیرومند و پراعتبار، زنجیره علل و اسباب، مقهور اراده خداست و در ایفای نقشی که دارند، فرمانبردار اویند و سرمویی از فرمان او سر نمیپیچند:
انَّ ربَّکم الله الَّذی خَلَق السَّموات و الارضَ فی ستَّةِ ایام ثُمَّ اسْتوی علی العرشِ یُغشی اللَّیلَ النَّهار یَطلُبُهُ حثیثاً و الشَّمسَ و القَمرَ و النُجومُ مَسخرات بامره.(3) همانا پروردگاتان خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز (شش
.................................................................................................
1. «الا لَه الخَلقُ و الامرُ تبارک الله ربُّ العالمین، آگاه باشید که آفریدن و فرمان دادن ویژه اوست. بسی بزرگ و بزرگوار است خدای، پروردگار جهانیان» (اعراف، آیه54). ممکن است مراد از «خلق» آفرینش تدریجی و مربوط به عالم طبیعت باشد، و مراد از «امر»، آفرینش دفعی و مربوط به عالم مجردات.
2. نحل، آیه65.
3. اعراف، آیه54.
.................................................................................................
____________________________________________________________
ص116
دوره) بیافرید. سپس بر عرش [در مقام استیلا و تدبیر امور جهان] برآمد. شب را به روز میپوشاند که شتابان در پی آن است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را [بیافرید]، در حالی که رام فرمان اویند.
نیروی عظیم جاذبه خورشید در میدان اثر گستردهای که دارد، موجودی بس پر اثر؛ و لیکن هر چه میکند و هر اثری که پدید میآورد به فرمان آفریدگار است؛ همین طور است جاذبه زمین. به اراده آفریدگار است که یک پرنده کوچک در برابر نیروی پرکشش جاذبه زمین میایستد و ساعتها فضا را میپیماید:
اَلَم یَروْا الی الطَير مسَخَّراتِ فی جوِّ السَّماء ما یُمسکُهنَّ الا الله انَّ فی ذلکَ لآیات لِقومٍ یؤمنون.(1) آیا به پرندگان رام شده در فضای آسمان ننگریستند؟ هیچ کس جز خدا، آنها را نگاه نمیدارد. همانا در آن برای مردمی که ایمان آورند، نشانههاست.
نکته: اگر برای انسان ودیگر موجودات، همین نظام علی و معلولی، چارچوبی نیرومند است، برای خدایی که سببساز و علت آفرین است، کمترین نقش را ندارد؛ زیرا همان خدای توانای دانای که این اسباب و علل را آفریده و به هر یک، اثر و خاصیت و ویژگیهایی داده است، در هر لحظه که اراده کند، میتواند آن اثر و خاصیت و ویژگی را از سببها و و علتها بازستاند و آنها را خنثا و بیاثر کند:
قالوا حّرَّقُوهُ و انْصُرُوا آلهتَکُم انْ کُنتمْ فاعلینَ، قُلنا یا نارُکونی بَرداً و سلاماً علی اِبراهیمَ، و اَرادُوا به کیداً فَجَعلناهُمُ الاخسَرین.(2) گفتند: او را بسوزانید و خدایان خویش را یاری کنید، اگر کنندهاید. گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم، سرد و سلامت باش. و خواستند درباره او چارهای بسازند. پس آنان را زیانکار ساختیم.
بنابراین، آنجا که لازم بداند، با یک فرمان، با همان اراده و فرمانی که جهان و نظام آن را آفریده، خاصیت و اثر «سوزندان» را از آتش، باز میستاند.
.................................................................................................
1. نحل، آیه79.
2. انبیا، آیه68-70.
.................................................................................................
____________________________________________________________
ص117
مگر نه این است که انسان دانا و توانای امروز با بهرهگیری از فرمانهای موجی و الکترونیک، مین یا بمب آتشزایی را که خود ساخته، خنثی میکند؟ بنابراین، چرا خدای توانا نتواند چیزی را که خود ساخته، با یک فرمان از کار بیندازد و خنثی کند؟ «انَّ الله عی کلِّ شیءٍ قدیر».
آن گمان انگیز را سازد یقین
مهرها رویاند از اسباب کین
پرورد در آتش، ابراهیم را
ایمنی روح سازد بیم را
از سبب سوزیش من سوداییام
در خیالاتش چو سوفسطاییام.(1)
مقصود مولانا این است که من از سبب سوزی خدا حیرانم و دراین باره به حکم عقل و خرد، اعتمادی ندارم. در مورد کارهای خداوند هم چون سوفسطاییان، نمیتوانم داوری قطعی و جزمی بکنم؛ چرا که از یک سو، خداوند، جهان را براساس قانون علت و معلول پدید آورده است واز سوی دیگر، با یک اراده، قانونهای جاری بر جهان را از اثر میاندازد و این، مرا حیران و سرگردان کرده است.
چشم بر اسباب ازچه دوختیم؟
گر زخوش چشمان کرشم آموختیم
هست براسباب، اسبابی دگر
در سبب منگر، در آن افکن نظر
انبیا در قطع اسباب آمدند
معجزات خویش بر کیوان زدند
بیسبب، مر بحر را بشکافتند
بیزراعت، چاش گندم یافتند
ریگها هم آرد شد از سعیشان
پشم بز، ابریشم آمد، کش کشان
جمله قرآن هست در قطع سبب
عز درویش و هلاک بولهب
مرغ بابیلی دو سه سنگ افکند
لشگر زفت حبش را بشکند
پیل را سوراخ سوراخ افکند
سنگ مرعی که به بالا پر زند
دم گاو کشته بر مقتول زن
تا شود زنده همان دم در کفن
حلق ببریده جهد از جای خویش
خون خود جوید زخون پالای خویش
همچنین زآغاز قرآن تاتمام
رفض اسباب است و علت،والسلام.(2)
.................................................................................................
1. مثنوی، دفتریکم، بیت546-548.
2. مثنوی، دفترسوم، بیت2515-2525.
.................................................................................................
____________________________________________________________
ص118
مولانا، در مثنوی با اینکه به نظام سبب و مسبب و یا علت و معلول در جهان، سخت پایبند است، بر وفق مشرب عارفانه خود، معتقد به «معیت قیومی» حق تعالی است. از این رو، براین باور است که نظام سبب و مسبب به حوزه تنگ و حیطه ناچیز شناخت بشری محدود و مقصور نیست. از این رو میگوید: من نیز میدانم که اگر مثلاً سنگ چخماق را بر آهن بکوبی، شرار آتش از آن میجهد؛ اما باید دقت کنی که تنها علل و اسباب ظاهری در کار نیست، بلکه باید به علل و اسباب بالاتری نیز نظر بیفکنی. باید بدین نکته توجه کنی که این علل و اسباب ظاهری و طبیعی تا وقتی موثر است که علل و اسباب ظاهری در کار نیست، بلکه باید به علل و اسباب بالاتری نیز نظر بیفکنی. باید بدین نکته توجه کنی که این علل و اسباب ظاهری و طبیعی تا وقتی مؤثر است که علل و اسباب باطنی، حکم دیگری نکند؛ اما به محض آنکه به اقتضای مشیت الهی، علل و اسباب پنهانی دخالت کند، علل و اسباب ظاهری از اثر میفاتد، چنانکه مثلاً آتش سوزان، در عین حرارت نمیسوزاند، خاک نمیپوساند و دریا غرق نمیکند. او به آدمیان هشدار میدهد که علل و اسباب ظاهری، زیر سیطره علل و اسباب باطنی است. مبادا که علل و اسباب طبیعی پرده پندار شود و باعث گردد که نتواند اسباب و علل پشت پرده طبیعت را مشاهده کنند و از اسباب و علل پنهانی غفلت ورزند.
نقش دعا و استجابت در جهان
«دعا» در زنجیره علل و اسباب، یکی از علتها و سببهایی است که خدا در کار انسان، مؤثر قرار داده است؛ یعنی اینکه آدمی باید تمام وجودش به خدا توجه کند و با او به راز و نیاز پردازد، خواسته خود را با او در میان بنهد و از او مدد بخواهد. درست است که خدا همه چیز را میداند و از خواست قبلی و راز درونی همه کس آگاه است؛ ولی همان طور که او در مناسبات بشر با طبیعت نظام، کار و کوشش و عمل و بازده عمل را مقرر کرده و نابرده رنج، گنجی و ناکرده کار، مزدی میسر نساخته، در مناسبات مستقیم انسان با خدا نیز نظام «دعا و استجابت» را مقرر ساخته است و از همین روست که فرموده است:
وَاذا سَئَلکَ عبادی عَنی فانّی قَریبُ اُجیبُ دَعوةَ الداعِ اذا دعانِ فَلیَستَجیبوا
____________________________________________________________
ص119
لی وَلْیوءمنوا بی لَعَلَّهم یَرشُدُون.(1) و چون بندگانم درباره من از تو پرسند، همانامن نزدیکم؛ خواندن خواننده را، آن گاه که مرا بخواند، پاسخ میدهم، پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که ره یابند.
2. آیا دعا با قضا و قدر، ناسازگار است؟
یهودیان میگفتند: حاجتی را که آدمی به وسیله «دعا» از خداوند میطلبد، یا اینکه از پیش تقدیر شده و از قلم قضای خداوند گذشته و حکم قطعی برآورده شدن آن، صادر گردیده یا نه؟ در صورت نخست، به طور حتم، آن حاجات روا خواهد شد، و در صورت دوم، محال و ممتنع خواهد بود. بنابراین، در هر دو صورت، دعا کاری لغو و بیفایده خواهد بود. قرآن کریم، شبهه یهودیان را چنین به تصویر کشیده است:
وَقالَت الیَهودُ یَدُالله مَغلُولةٌ.(2) و یهود گفتند: دست خدا بسته است.
در تفسیرالقمی آمده است که یهودیان میگفتند: دست خدای تعالی، عالم را آفرید و آفرینش آن را به طور خودکار، قرار داده و دیگر نیازی به مدبر ندارد. در حقیقت، جهان را چون ماشینی خودکار و منظم دانستند و خداوند را نیز سازنده دست از کار کشیدهای که پس از ساختن و پرداختن این جهان، آن را به حال خود، وانهاده و هیچ گونه تصرفی و تدبیری نسبت به آن ندارد. امام صادق(ع) در تفسیر این آیه قرآن: «وقالَت الیَهُودُ یدالله مَغلُولةٌ»، فرمود:
کانُوا یَقولونَ قَدْ فَرَغَ من الامر.(3) باور آنان (یهودیان) این بود که میگفتند: خداوند از کارهای خدایی و تدبیر این جهان، فارغ گشته است.
اطلاق جمله «یدالله مَغلُولةٌ»، بدین معناست که خداوند، هیچ دخل و تصرفی در جهان هستی ندارد و نسبت به امور عالم، دستش بسته و مسلوبالاختیار است. از این رو، خداوند در تخطئه پندار نادرست آنان فرمود:
.................................................................................................
1. بقره، آیه186.
2. مائده، آیه64.
3. المیزان، ج6، ص40
.................................................................................................
____________________________________________________________
ص120
غُلَّت اَیْدیهم و لُعنوا بما قالُوا.(1) دستهاشان بسته باد به سزای آنچه گفتند: لعنت بر آنان باد.
آری! این چنین نیست که میپندارند؛ بلکه دست قدرت خداوند، بر هر گونه دخل و تصرف در امور عالم و افزودن و کاستن ازآن، باز است؛ چرا که او دانا و توانای مطلق است و قدرت ارادهاش در تدبیر جهان و تمام امور آن، نافذ و فراگیر است:
بل یَداهُ مَبسوطَتانِ ینفقُ کیفَ یشاءُ.(2) بلکه دو دست [رحمت و قدرت] او گشوده است. آن گونه که بخواهد، میبخشد و روزی میدهد.
درست است که رویدادها همه از پیش نوشته شده و از سوی هداوند تقدیر یافته؛ اما فرمانروایی او. سلطنت ثابت و دایم و پایدار و فراگیر و مشیتش نافذ است:
یَسئَلُهُ من فی السَّمواتِ و الارضِ کلَّ یومٍ هُو فی شأنٍ.(3) هر که در آسمانها و زمین است، از او [حاجت] میخواهند. هر روز وی در کاری است.
آری! خداوند، موجودی است ازلی و بیآغاز و اراده او و نیز ازلی و تغییرناپذیر است؛ ولی همین اراده ازلی و تغییرناپذیر، مقرر کرده است که بخش بزرگی از جهان خستی، یعنی طبیعت به جای «بودن» همواره در حال «شدن» باشد. در چنین بخشی، خواه ناخواه، در هر لحظه پدیدههای تازهای به وجود میآیند که در پیدایش آنها عوامل پیشین، اثر گذارند. از جمله، در برخی موارد، کار آدمی یا دعای او- که کاری از کارهای آدمی است- نقشی و تأثیری دارد؛ همان نقشی که اراده ازلی خداوند بر عهده او نهاده است. بنابراین، هم خدا ازلی است، و هم علم و اراده او، و هم در هر لحظه، پدیدههای نوی پدید میآیند که گاهی آدمی و خواست او و کار او و همین طور دعای او در پیدایش آن، موثر بوده است و اینکه فرمود: «کلَّ یومٍ هُوَ فی شَأنٍ» بدین معناست که اگر در دام سختیها گرفتار آمدی، نومید مشو و دست از تلاش و کوشش، مدار و به راه خود، ادامه ده و از خداوند به جد بخواه و دست از طلب
.................................................................................................
1. مائده، آیه64.
2. مائده، آیه64.
3. الرحمن، آیه29.
.................................................................................................
____________________________________________________________
ص121
مدار؛ زیرا که تو هرگز نمیتوانی پیش بینی کنی که راهی به سوی رهایی از این سختیها نداری. او هر روز درکاری است.
پس تو از کجا و چگونه میتوانی به طور قطع، خود را شکست خورده بدانی؟ شاید فردا حال و روزگار نویی پیش آید؟ و شاید خداوند، پس از این کاری پدید آرد. «لا تَدری لَعلَّ الله یُحدثُ بَعدَ ذلکَ امراً»(1) و اینکه در روایت آمده است که «الدُّعاء من القَدر.(2) دعا خود از قدر الهی است»، اشاره به همین پندار باطل و نادرست یهودیان است که میگفتند: آنچه را آدمی از خداوند به وسیله دعا میخواهد، از قلم قضا و قدر خداوند، گذشته یا نگذشته است، در هر حال، دعا هیچ گونه نقشی ندارد. یعنی اگر چه حاجت آدمی از قلم قضا و قدر گذشته است؛ اما این باعث نمیشود که ما آدمیان از سبب وجود آن بینیاز باشیم؛ زیرا «دعا» از جمله سببهایی است که حاجتها بدان روا میگردد.
پیامبرگرامی اسلام فرمود:
لا یَرُدُّ القَضاءَ الا الدُّعاء.(3) [چیزی] قضا را بر نمیگرداند، مگر دعا.
نکته مهم اینکه در تفکر دینی، یکی از مسائل بسیارعالی و شامخی، که از مباحث گوهری در معارف و الهیات قرآن است و برای نخستین بار در تاریخ معارف بشری در قرآن کریم آمده است، مسئله «بداء» است. در میان فرقههای اسلامی، تنها دانشمندانی از شیعه دوازده امامی با اقتباس از سخنان اهلبیت(ع) توانستهاند به این معرفت گوهری دست یابند. امام صادق(ع) فرمود:
ما عَظَمَ الله، بِمثل البداء.(4) خدای تعالی به چیزی هم چون بداء، بزرگ شمرده نشده است.
و از آن حضرت یا پدرشان امام باقر(ع) آمده است که فرمود:
ما بَعَثَ الله نبیاً حتی یأخُذَ عَلیه ثلاثَ خصالٍ: الاقرارَ لَهُ بالعُبُودیَّة و خَلَعَ
.................................................................................................
1. طلاق، آیه1.
2. تفسیر المیزان، ذیل آیه186، ص41.
3. بحارالانوار، ج93، ص296.
4. الکافی، ج1، ص146.
.................................................................................................
____________________________________________________________
ص122
الاندادِ و اَنَّ الله یُقَدِّمُ ما یشاءُ و یُؤخرُ ما یشاء.(1) خداوند، هیچ پیامبری را برنینگیخت تا اینکه به سه ویژگی از آنان پیمان گرفت: اقرار به بندگی او، و دل کندن از بتها، و باور به اینکه خداوند، هر چه را خواهد، پیش میدارد و هر چه را خواهد، پس میاندازد.
مفهوم «بَداء» در لغت، ظهور بعد از خفاست؛ نمودار شدن، آشکار شدن، پرده برافکندن، پس از پوشیده بودن.
وَ بَدالَهم من الله ما لمْ یَکونوا یَحتَسبونَ.(2) و از جانب خداوند برای آنان، آنچه گمان نمیبردند، پدیدار شود.
وَ بَدالَهم سیئاتِ ماکسَبوا.(3) و بر آنان، بدیهای (یعنی عقوبتهای) آنچه به دست آورند، نمودار شود.
روشن است که «بَداء» بدین معنا، نزد هیچ مسلمان آگاه به کتاب و سنّت، بر خدای تعالی اطلاقی، و سنّت، بر خدای تعالی اطلاقی، لازمهاش حدوث علم خدا به چیزی پس از جهل به آن خواهد بود، در حالی که ساحت قدس حق تعالی، منزه و پاک از چنین علمی است.
دانشمندان شیعه به پیروی از قرآن کریم و با دریافت معرفتی که از مکتب اهلبیت(ع) دارند و نیز به مدد براهین عقلی، خدا را عالم به همه چیز و همه حوادث و رویدادها و پدیدههای گذشته و آینده، نهان و آشکار میدانند و بر این باورند که در گستره هستی، در نهان و آشکار آن، هیچ چیز برای او پوشیده نیست.
انَّ الله لایَخفی علیه شَیءُ فی الارضِ وَ لا فی السَّماء.(4) هیچ چیز، نه در زمین و نه در آسمان، برخدا پوشیده نیست.
و از زبان حضرت ابراهیم(ع) در مقام مناجات و راز و نیاز با خداوند، آورده است:
رَبَّنا انَّک تَعلمُ ما نُخفی وَ ما نُعلِنُ و ما یَخفی علی الله مِنْ شیءٍ فی الارض وَ
.................................................................................................
1. همان، ص147.
2. زمر، آیه47.
3. زمر، آیه48.
4. آل عمران، آیه5.
.................................................................................................
____________________________________________________________
ص123
لا فی السَّماء.(1) پروردگارا! هرچه را پنهان کنیم یا آشکار سازیم، تو میدانی؛ و هیچ چیز در زمین و آسمان برخدا پوشیده نیست.
امام رضا(ع) فرمود:
انَّ اللهَ علمُ لاجَهلَ فیه.(2) به راستی که خداوند، دانشی است که نادانی در آن نیست.
این آیات و روایات و نظیر اینها، به تصریح نسبت دادن «بداء» به معنای «ظهور بعد از خفا و آشکار شدن پس از پوشیده بودن» را به حق تعالی ناروا میداند.
مقصود از «بَداء» نزد شیعیان، جز تغییر و دگرگونی سرنوشت آدمی به وسیله انجام دادن کارهای شایسته یا ناشایسته او نیست؛ زیرا انسان در برابر تقدیر الهی، ناگزیر و مسلوب الاراده نیست، بلکه پس از تقدیر میتواند با انجام دادن کارهای نیک و بد، خود سرنوشت تقدیر یافتهاش را تغییر دهد، تا آنجا که حتی این تمکن و توانایی انسان بر تغییر سرنوشت به وسیله کارهای نیک و بدش نیز بخشی از تقدیر الهی است.
به لحاظ اینکه خداوند سبحان، هر روز در کاری است، «کُلَّ یَومٍ هُوَ فی شَأنٍ» و به لحاظ اینکه خواست او بر تقدیرش حکم میراند و به لحاظ اینکه بنده موجودی مجبور نیست، بلکه گزیننده و دارای اختیار است، میتواند با انجام دادن کارهای نیکو سرنوشت و تقدیر خود را تغییر داده، از شمار نگونبختان تیرهروز به درآید و در گروه سعادتمندان وارد شود؛ همچنان که میتواند با انجام دادن کارهای ناشایست، خویشتن را از گروه سعادتمندان بیرون کرده، در جمع نگونبختان درآید. و چون سنت خداوند در تدبیر زندگی آدمیان براین اساس است که «آنچه [از نعمتها] که به گروهی دادند، دگرگون نکند تا آن گاه که آنچه را در خودشان است، دگرگون کنند»، از این رو، تقدیر بنده را دگرگون نمیکند، مگر اینکه بنده با انجام دادن کارهای نیک و بدش، خود تقدیر خویش را دگرگون سازد. و این دگرگونی تقدیر خداوند با انجام دادن کارهای نیک و بد در تضاد و ستیز با تقدیر ازلی خداوند نیست، بلکه این نیز بخشی از تقدیر و سنت اوست. بنابراین، خدای
.................................................................................................
1. ابراهیم، آیه38.
2. بحارالانوار، ج4، ص84.
.................................................................................................
____________________________________________________________
ص124
سبحان، هرگاه که برای بندهاش چیزی را تقدیر کند و حکمی را بر او براند، چنین نیست که قضا و قدر حتمی و تغییرناپذیر او باشد، بلکه قضا و قدر خداوند به شیوهای ویژه و در حقیقت، مشروط به شرایط خاص است؛ بدین معنا که هر چه را برای بندهاش تقدیر کرده است، در صورتی جاری خواهد بود که او به وسیله کار خوب یا بدش حال و روزگار خود را تغییر ندهد. پس هر گاه که حال و روز و رفتارش دگرگون شد، قضا و قدر خداوند نیز دگرگون میشود و جانشین قضا و قدر پیشین میگردد، و همه اینها، یعنی قضا و قدر پیشین و پسین، هر دو قضا و قدر خداوند است و این، همان «بداء» است که شیعیان، در طول تاریخ اسلام، همواره پذیرفتهاند و آن را بر مبنای باور توحیدی خود میدانند.
شیخ صدوق (م381ق) درباره «بداء» میگوید: «یهودیان میگفتند: خدای تبارک و تعالی از آفرینش و پردازش جهان، فارغ گشته [و دیگر هیچ گونه نقشی در جهان ندارد. یدالله مَغلولةٌ]. ما بر این باوریم که [دست قدرت خداوند بر هر گونه دخل و تصرف در امور عالم و افزودن و کاستن از آن، گشوده است و همواره، کار خداییاش را دارد و] او هر روز در کاری است و هیچ کاری او را از کار دیگر، باز نمیدارد. همواره زنده میکند و میمیراند و میآفریند و روزی میدهد و آنچه بخواهد، میکند. و بر این باوریم که خدای، آنچه را خواهد، میسترد و از میان میبرد، [یا] برجای و استوار میدارد، و در کتاب (لوح محفوظ) نزد اوست».(1)
حاصل آنچه گفته شد آن است که دگرگونی سرنوشت آدمی، بدین معنا که عاملی همچون دعا- که خود نیز از مظاهر قضا و قدر الهی و حلقهای از زنجیر «علتها» است-سبب تغییر و دگرگونی سرنوشتی بشود، و به تعبیر دیگر، تغییر سرنوشت به موجب سرنوشت و دگرگونی قضا و قدر، به حکم قضا و قدر، هر چند شگفت و مشکل و پیچیده به نظر میرسد، اما حقیقت دارد.
در روایتی از پیامبرگرامی اسلام خطاب به ابوذر آمده است:
.................................................................................................
1. عقایدالصدوق، ص73 (باب الاعتقاد بالبداء). درباره «بداء» به کتابهای البیان فی تفسیر القرآن، (ص407) و الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل (ج2، ص221) و سرنوشت بشر، از مجموعه آثار شهیدمطهری و بحارالانوار (ج4، باب النسخ و البداء) بنگرید.
.................................................................................................
____________________________________________________________
ص125
یا اَباذَر! اَلا اُعَلِّمُکَ کَلماتٍ یَنفَعکَ الله- عَزَّوجلَّ- بِهِنَّ؟ قُلْتُ. بلی یا رَسُول الله، قالَ(ص): اِحفَظِ الله یَحْفَظَکَ الله، اِحفَظَ الله تَجدْهُ اَمامَکَ، تَعَرَّفَ الی الله فِی الرَّخا یَعْرِفُکَ فی الشّدَّة، وَ اِذا سألْتَ فَاسْئلَ الله، وَ اِذا استَعَنْتَ فَاسْتَعنْ بالله، فَقَدْ جری القَلَمُ بما هُوَ کائنُ الی یَومِ القیامة، وَ لَو انَّ الخَلقَ کُلَّهُم جَهَدُوا عَلی اَنْ یَنْفَعُوکَ بِما لَمْ یَکتُبْهُ الله لَکَ ما قَدَروُا عَلَیهِ.(1) ای ابوذر! آیا سخنانی را به تو نیاموزم که خدای بدانها تو را سود میرساند؟ گفتم: چرا، ای پیامبرخدا! فرمود: حریم خدا را پاس بدار، تا خدا حریمت را پاس بدارد. حریم خدا را پاس بدار تا در همه جا و همه کارها، او را در پیش روی خود ببینی. در روزگار خوش و آسایش، او را بشناس [و به یاد او باش] تا در سختی تو را بشناسد [و به یاد تو باشد]، و هر گاه میخواهی از او بخواه، و هر گاه که مدد میخواهی، از خدا بخواه؛ چرا که قلم قضا بر هر آنچه که تا روز رستاخیز پدید آید، جاری گشته و همه را نوشته است. و اگر همه آفریدهها بکوشند که سودی را که خداوند ننوشته است، به تو برسانند، نمیتوانند.
از این روایت بر میآید که نیایش و دعا، اگر مصرانه و مستمر باشد و از ژرفای جان انجام گیرد، به طور قطع به اجابت میرسد، و نه تنها قضای غیرحتمی خداوند را بر میگرداند، بلکه بر قضای حتمی او نیز چیره میگردد. آری! آن گاه که «تقدیر» نیست و از «تدبیر» نیز کاری ساخته نیست. «خواستن» تبدیل کنیم و اگر با هجومها و حملههای صادقانه و سرشار از یقین و امید و ایمان، «بخواهیم» پاسخ خویش را خواهیم گرفت.
«ایمان» نیرومند، میآفریند. هر در فرو بستهای کلیدش در دست ما نیست و با سرانگشت مهارت، حیله، تدبیر و نبوع بازشدنی نیست، با حمله تند و سرسختانه خواستنی که از قدرت اعجازگر یقین و عشق و اخلاص، حالت
.................................................................................................
1. بحارالانوار، ج77، ص88.
.................................................................................................
____________________________________________________________
ص126
تهاجمی آمرانه گرفته باشد، فرو میشکند. وقتی عشق فرمان میدهد، «محال»، سر تسلیم فرود میآورد.(1) عیسای مسیح بر راهی میگذشت. نابینایی که از درد «نادیدن» میسوخت، بر دامنش چنگ زد و مهاجم و گدازان، از دل فریاد میکشید و میگریست و ضجه میزد و رها نمیکرد. عیسی، دستش را گرفت و بر پایش داشت و گفت: «نیروی ایمانت تو را شفا داد».(2)
.................................................................................................
1. کویر، ص206.
2. همان، ص205.
.................................................................................................
|